دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها

دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها

حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها



دوباره ساعت اَت خوابیده لایِ دفترِ شعرت

خودت جا مانده ای در ایستگاهِ بی وفایی ها



تو قلبم را گره پشتِ گره بستی به موهایت

چه طولانی است گیسویِ شبِ عقده گشایی ها



تو حتی در خیالاتی که می بافم نمی آیی

همیشه کار دستم داده این واقع گرایی ها



دعا کردم...دعا با شاخه یِ رز مانده در دستم

تو را از دست خواهم داد با این بی خدایی ها
دیدگاه ها (۴)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش اول_هرگاه زنی با تلالوی ز...

دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی هاحسابم با کتابم جور شد...

ما حجم کتابمان فقط معروف است...ما سیخ کبابمان فقط معروف است....

احسان سیاوشی شاعر نهاوندی

بهار و خاکستر

.هرچند تو تا بودی خون ریختنی تر بوداز خواهر مغمومم سیگار تنی...

💔برگرد بی قرارم.....💔🥀

همیشه دلم می‌خواست وقتی می‌شینم کنارت حرفای دلم و بریزم بیرو...

۶امتحان ولایت زمان زمان عجیبی است یار ما به کجاست؟دهد گواه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط