پارت

پارت4
وقتی باردار بود و....
*پرش زمانی به فردا*
جونگکوک:یوری بیا بریم خونه من پیش خودم که مراقبت باشم
یوری:نه داداش جونم نه میخوام برم خونه خودم الان حالم عالیه(درحالیکه بزور سرپاهاش ایستاده )
جونگکوک:خب چی بگم باشه ولی اگر حالت خوب نبود بگو بیام دنبالت میدونی که همه جوره پشتتم
یوری:قربونت برم باشه خب بریم
جونگکوک: بریم
ولی حال یوری اصلا خوب نبود‌ و نمیتونست حتی سرپاهاش به‌ایسته ولی با اجبار هایی که داشت جونگکوک برش گردوند خونه میدونست حال خواهرش خرابه ولی خب چیکار میتونست کنه فقط میخواست مراقبش باشه یوری و رسوند خونه و خودش رفت کمی بعد تهیونگ اومد
یوری:سلام عزیزم
که تهیونگ جوابش و نداد و رفت تو اتاق و لباساش و عوض کرد چند روزی گذشت ولی حال یوری همش بدتر میشد و تهیونگ هم اهمیت نمیداد یوری بخاطر عملی که داشت نمیتونست خیلی تحرک داشته باشه برای همین نشست رو مبل تا استراحت که تا چشاش خواب رفت تهیونگ بهش گفت
تهیونگ:یوری اعضا شب میخوان به تنهایی بیان خودت کارارو کن
یوری:ولی من تازه عمل داشتم هنوز حالم خوب نشده چطور مهمون دعوت کردی
تهیونگ:به من ربطی نداره خودت کارا رو کن دیگه
ولی یوری همچنان ادامه می‌داد ولی یوری راست می‌گفت یوری با لحن ارومی حرف میزد با تهیونگ ولی تهیونگ اینطور نبود
که...........
دیدگاه ها (۰)

پارت۵وقتی باردار بودی و.........یوری همچنان داشت توضیح می‌دا...

پارت۶وقتی باردار بودی و........مردی وارد خونه شد و از پشت دس...

پارت3وقتی باردار بودی و..........ویو جونگکوک با اون جیغی که ...

پارت2وقتی باردار بودی و.......یوری:ای...این من نیستم(بغض)تهی...

خون آشام عزیز (88)

خون آشام عزیز (65)

پارت ۱۵ فیک دور اما آشنا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط