پارت

پارت 3
چشامو که باز کردم دیدم که ...
-هعی آتسوشی پاشووو
وقتی دیدم خوب شد دیدم دازای داره صدام می‌کنه
-هعی پاشو معلم الان دعوات میکنه
_خانم آتسوشی دفتر مدیرررر . سرکلاس میخوابی؟؟به حرف منم گوش نمی دی نمره های پارسالت هم نگاه کردم خیلیییی درخشان بودن
+ولی خان_
_ولی نداره
حالم حسابی گرفته شد می‌تونستم نگاه خیره بقیه رو روی خودم حس کنم بدون نگاه کردن به صورت بقیه از در کلاس بیرون رفتم به دفتر مدیر موری رسیدم در زدم
_بفرمایید
+سلام مدیر موری
رفتم تو و روی یکی از صندلی ها نشستم...
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

پارت 2+چویا؟_حاضر...+وای چقدر کلاس بد بودد_وای آتسوشی موافقم...

#عشقی_غیر_ممکنپارت:۱ویو آکوتاگاوا*یه روز پاییزی بود هوا کمی ...

*پارت ۴*

(لطفاً حمایت کنید ♥️)نام: سرنوشت لیا P:15ویو لیابا نور خورشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط