پارت دیوانه وار عاشق
پارت۸ [دیوانه وار عاشق]
ب ات: ات بیا پایین
ات هنوز دو پله اومده بود پایین ولی خشکش زد
جونگکوک سرش رو بالا آور
یه مکث کوتاه..و یه لبخند کمرنگ
گوشی توی جیب ات ویبره رفت..
یه اسم آشنا روی صفحه بود: سوهو..
جونگکوک آروم گفت: بالاخره دیدمت ات!》
ات: گوشی رو خاموش کرد ... عه سلام اقای جئون
جونگ کوک: دو سه سال پیش دیدمت یه بار خیلی بزرگ شدی
ات: خیلی ممنون
ب ات: ات جان کی داشت بهت زنگ میزد
ات: ( با سر گیجه و لرز) فرد خاصی نبود دوستم بود
جونگ کوک: شاید کار مهمی باهات داره
ات: نه من میشناسمش زنگ میزنه میگه کجایی درس هارو نوشتی یا نه و...
ب ات: حالا بیخیال آقای جئون خبری نیست؟
جونگ کوک: خب بخوام بگم شرکت نیرو های بیشتری میخواد و اینا کافی نیست
ب ات: من میتونم نیرو های بیشتری بیارم براتون
جونگکوک: خیلی ممنون
(ویبره گوشی ات)
ات: ببخشید دوستم داره زنگ میزنه
جونگ کوک: عیبی نداره میتونی بری
ات: خیلی ممنون
ات: الو
سوهو: چرا جواب نمیدی
ات: دیگه ب من زنک نزننن ازت متنفرم سر تو هزار تا اتفاق بد برای من افتاده میفهمی یا نفهمی چیزی هستی ( با داد)
سوهو: باشه ولی بدون خودت میری و بر میگردی!》
ات تلفن رو قطع کرد
ات:ببخشید یه کار واجب برام پیش اومده باید برم
جونگ کوک: باشه میتونی بری
ب ات: میتونی بری دخترم
جونگ کوک:ولی....
حمایتتتتتتتتتتتت
میدونم بده به بزرگی خودتون ببخشید
ب ات: ات بیا پایین
ات هنوز دو پله اومده بود پایین ولی خشکش زد
جونگکوک سرش رو بالا آور
یه مکث کوتاه..و یه لبخند کمرنگ
گوشی توی جیب ات ویبره رفت..
یه اسم آشنا روی صفحه بود: سوهو..
جونگکوک آروم گفت: بالاخره دیدمت ات!》
ات: گوشی رو خاموش کرد ... عه سلام اقای جئون
جونگ کوک: دو سه سال پیش دیدمت یه بار خیلی بزرگ شدی
ات: خیلی ممنون
ب ات: ات جان کی داشت بهت زنگ میزد
ات: ( با سر گیجه و لرز) فرد خاصی نبود دوستم بود
جونگ کوک: شاید کار مهمی باهات داره
ات: نه من میشناسمش زنگ میزنه میگه کجایی درس هارو نوشتی یا نه و...
ب ات: حالا بیخیال آقای جئون خبری نیست؟
جونگ کوک: خب بخوام بگم شرکت نیرو های بیشتری میخواد و اینا کافی نیست
ب ات: من میتونم نیرو های بیشتری بیارم براتون
جونگکوک: خیلی ممنون
(ویبره گوشی ات)
ات: ببخشید دوستم داره زنگ میزنه
جونگ کوک: عیبی نداره میتونی بری
ات: خیلی ممنون
ات: الو
سوهو: چرا جواب نمیدی
ات: دیگه ب من زنک نزننن ازت متنفرم سر تو هزار تا اتفاق بد برای من افتاده میفهمی یا نفهمی چیزی هستی ( با داد)
سوهو: باشه ولی بدون خودت میری و بر میگردی!》
ات تلفن رو قطع کرد
ات:ببخشید یه کار واجب برام پیش اومده باید برم
جونگ کوک: باشه میتونی بری
ب ات: میتونی بری دخترم
جونگ کوک:ولی....
حمایتتتتتتتتتتتت
میدونم بده به بزرگی خودتون ببخشید
- ۴۲۵
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط