تو رها در من و من محو سراپای توام

تو رها در من و من محو سراپای توام
تو همه عمر من و من همه دنیای توام

دل و جان تو گرفتار نگاه من و من
بس پریشان رخ و صورت زیبای توام

دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من
ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام

دل تو صید کمند خم ابروی من است
من که مجنون تو و واله لیلای توام

نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز
من دمادم همه جا غرقه رویای توام

تو گل باغ من و مرغ هوایم شده ای
من دلباخته هم ماهی دریای توام

تو و جنجال و هیاهوی به پا گشته ز عشق
من که رسوا شده از این همه غوغای توام

هر چه هستی من و هستم همه تو
تو در آئینه و من رو به تماشای توام

تو ربودی دل زرین و عجب نیست مرا
روز و شب در پی آن رهزن دلهای توام
دیدگاه ها (۴)

بی نیاز از صبح عیدم ، چونکه عید من تویی . ای بهار بی خزان ، ...

کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شومدردهایت را بگو بگذار تسکینت...

بی تو به پوچی می رسم راهی به قلبت باز کنپیوند های کهنه را بش...

طمع رویایــــت باز هم خوابم کــــردبس که گفتم زعطش،تشنه ی آب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط