p

[p15]
«پایان فصل اول»
{کاور عوض خواهد شد برای سناریو اسم انتخاب میشه}
(شک و تردید)
همه داشتن خوشحالی میکردن
ولی اون پنج نفر وانمود میکردن...
که مایکی اون پنج نفر رو برد داخل اتاق کارش...
بهونه اورد که قراره برای این چهار نفر ماموریت بزار بخواطر همین همه راضی شدن
#در اتاق کار#
مایکی: بگید ببینم شماها هم شک دارید؟ یا فقط منم؟
ا/ت: افرادی که داخل این اتاق هستن همه شک دارن
تاکویو: اصلا منطقی نیست
جویین:قبول دارم
کوکونوی: میدونی عجیبه که این نامه ها فقط به دست ما رسیده این که قطعا اتفاقی نیست مگر اینکه احمق باشیم
تاکویو: که نیستیم
ا/ت: تازه اونا از کجا میدونستن ما تو عمارتیم؟...وقتی یکی دزدیده میشه قطعا مکانی که میبرنش رو متوجه نمیشه...
کوکونوی: دقیقا و چجوری نامه نوشت؟...حالا گیریم که نوشت چطوری فرستاد؟
تاکویو: چجوری همش به دست ما رسید؟
جویین: هم...
مایکی: اینا درسته...جویین... تو نظری نداری؟
جویین: هم؟....نمیدونم...چیزی به ذهنم نمیرسه
ا/ت: اخی تا جایی که یادمه شیرینی خامه ای دوست داشتی
جویین:*گوشاش سیخ میشه*
تاکویو: همراهم هست...*به جویین شیرینی خامه ای میده*
جویین:*چشاش برق میزنه و شیرینی رو میزاره تو دهنش*
کوکونوی: تاکویو...دلیل اینکه نون خامه ای همیشه همراهته چیه؟
تاکویو: اگر جویین یه چیز شیرین بخوره اینقدر باهوش میشه که نگو یکم باید صبر کنیم الان یه چیزی میگه که به ذهن جن نمیرسه
کوکونوی: خدایی؟ پرام
تاکویو: جون تو
مایکی: جدی؟
تاکویو: بلی
*کمی صبر*
جویین: هممم خوب این کار ها همش دونه به دونه برنامه ریزی شده گفته بودید نصف نامه ها قبلا به دستتون اومده ولی سر نخ پیدا نکردین درسته؟
تاکویو: بسم الله
مایکی:اره
جویین: خوب از نامه ها معلومه که چاپ شدن موقتی که میدزدن کسی رو باید با مداد روی برگه بنویسن نه چاپ بشه
کوکونوی: راست میگه ها
تاکویو؛ ما چقدر خریم🗿
کوکونوی: قبول دارم🗿
جویین: اخه پاکت به اون شیکی؟
ا/ت: عهه
جویین: ارههه
جویین؛ تازه موقعی که رسیدیم اونا هیچ ذوقی نداشتن انگار نه انگار اومدیم نجاتشون بدیم فقط همون نویسنده ی نامه ها یکمی ذوق کرد
مایکی: تاکویو مطمئنی داخل نون خامه ایه چیزی نبوده؟
تاکویو: چطور؟
مایکی: این تا دودقه پیش شبی روح بود حرف نمیزد الان داره مثل بلبل حرف میزنه دلیل میاره
تاکویو: بار ها بخواطرش از هوشم نا امید شدم🗿
مایکی و کوکونوی و ا/ت: ماهم داریم نا امید میشیم
جویین: تازه نباید اینقدر راحت هک شن و چرا تعداد افرادی که داخل راهرو بودن بیشتر بود؟ مگه نباید حواسشون به زندانی ها باشه؟ اصلا انگار نه انگار زندانی دارن تازه قیافشون رو اگر دقت میکردن انگار اماده مرگ بودن اصلا ترس نداشتن فرار نکردن یا التماس نکردن همش برنامه ریزی شده بود
تا فصل بعد بای♡
دیدگاه ها (۱۲)

صحیح

عجب انفجاری

تسلیت میگمافرادی که مردن...روحشون شاد

[P14]{نتیجه..}بعد از دو روز بی خوابی و کار کردن تونستن نامه ...

اگه با هم دعوا کنید و از خونه بزنید بیرون

ONLY MINE PART 12ا/ت . لطفا بزارید برم داخل داداشم ونجاسس ( ...

فیک مافیای سیاه من part 8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط