قسمت دوم پارت اول

قسمت دوم پارت اول
یوگیوم کل روز رو با شیکم گرسنه اش که دیگه به غار و غور افتاده بود رو تو خیابونای شهر قدم زد حالا شب شده بود و هوا بسیار سرد و یه بارون نم نمی شروع به بارش کرد یوگیوم تمام مدت سعی داشت به خودش بگه کار درست رو کرده و دیگه برنمیگرده ولی کاش برمیگشت که سرنوشتش اون شکلی نمی شد ولی دیگه همه چی تموم شده بود اون حالا مهره ی اصلی این بازی لعنتی شده بود خودش رو روی صندلی های ایستگاه اتوبوس ولو کرد و ساکش رو زیر سرش گذاشت و به خاطر خسته گی زیادش سریع تو اون وضعیت مزخرف که اگه کسی به یوگیوم میگفت که روزی قرارع دچارش بشه یوگیوم محبوب و خوشگل که مثل اقا زاده ها زندگی کرده بود یه مشت میکوبند تو صورتش و یه بادمجون زیرچشمی بهش هدیه میداد به عنوان جایزه مزخرف ترین جک سال رو گفتن ولی الان واقعا یوگیوم اینجا بود .
جین یونگ تمام روز چشمش به در بود و وقتی دید یوگیوم برنمیگرده تصمیم گرفت وایسا تا برادر غدش از خر شیطون پایین بیاد و با واقعیت رو به رو بشه .
صبح یوگیوم با صدای بوق اتوبوس بلند شد ساکش رو برداشت و دوباره پیاده رویش به محلی که وجود نداشت رو از سر گرفت ولی ایندفعه ای پیاده روی خیلی طولانی نشد چون وسطای راه یه ماشین گرون قیمت که دوتا پسر سوارش بودن که یکی لاغر اندام ولی خوش هیکل و اون یکی چهارشونه و خیلی هات بود یک دفعه ای کنار یوگیوم ماشین رو نگه داشته بود پسر راننده از ماشین پیاده شد و اومد جلوی یوگیوم و دستش رو به سمتش برای دست دادن دراز کرد
- من جه بوم ولی اکثرا جی بی صدام میکنن اینم مارکه اصولا روزی ده کلمه بیشتر نمیگه پس انتظار خوش امد گویی گرمی ازش نداشته باش .
یوگیوم تمام این مدت با گیجی به جی بی نگاه میکرد و همزمان اروم دستشون بالا پایین میشد
_ خب چه کمکی از دست من برمیاد .
جی بی : فعلا که هیچی از دست تو بر نمیاد ولی از دست ما چرا سوارشو یه چی میخوریم بعد بهت میگم از کی باید متنفر باشی و چه کاری باید بکنی پس ناز نکن و دوستانه سوارشو یوگیوم .
اسمش رو خیلی محکم گفت و یوگیوم رو شوکه کرد
- اسمم رو از کجا میدونی با من چیکار داری چی از جونم میخوای من براچی باید با تو بیام
جی بی:همه ی اینارو میفهمی الان با من میای تا دلی از غذا در بیاری و اصل واقعیت که هیونگت بهت نگفته رو بشنوی .
رفت سمت در پشت بازش کرد و خطاب یوگیوم گفت
_ حالا سوار میشی
یوگیوم وقتی همه ی اینا رو شنید بدون حرفه اضافه ای تو صندلی عقب نشست و داستان تلخ زندگیش رو شروع شد
دیدگاه ها (۲۱)

پارت دومجی بی و مارک یوگیوم رو به رستوارانی برد و غذای مفصلی...

پارت سومیوگیوم واقعا گیج شده بود و دیگه حالش با کلمات توصیف ...

پارت سوم یوگیوم تمام مدت نشست و با دقت به حرفای هیونگش گوش ک...

پارت دوم_ بیست و هفت سال پیش یه زن برای کار به مرکز محافظت ه...

وحشیپارت 15+۱۸تهیونگ: باشه عشقم الان میگیرم ات: مرسی ددی جی ...

وحشی پارت 20 +۱۸تهیونگ: باش فقط به خاطر توات: مرسی بیا اول ل...

نام فیک: عشق مخفیPart: 28فلش بک به دو روز بعد*ویو جیمین*یوجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط