از ماورای یک احساس قشنگ تپش های قلب تو را می شنوم

از ماورای یک احساس قشنگ تپش های قلب تو را می شنوم


چه زیباست از پشت این نقاب هزار رنگ حس دلتنگی تو را بوئیدن


تو را می بینم و می جویم که همچون یک باران بهاری

 

بر دل پائیزی من می باری و سیراب

 

 میکنی درختان دلم راکه بارور می شوند و شکوفه می دهنددر بهار دل


چه معصومانه است عشقی که تو دیده ای را فهمیدن


به ذهنم هم نمی امد که روزی می شوی هم حس تنهایی های من


من و تو از تراوش یک چشمه ایم.... چشمه ای پر از قطرات ناب تنهایی


همان حس مشترک...
دیدگاه ها (۱)

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...تا بخوانی و بفهمی چقدر...

ای کاش، نبودنت را هم با خودت برده بودی!

ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮدی ﺑﺮاﯾﺖ ﭼﯿﺰی ﺑﻨﻮﯾﺴﻢﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ........ !ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ...

. ❤مــن❤ اخـــم کردن تـــو رو

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

رمان بیدل و دلبر به قلم نویسنده نازنین کاوسی مقدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط