part 28

part 28






نامجون« آلینا دستت بهتره؟»

& آره نسبت به قبل یکم بهتره

جونگکوک«کوچولو هر وقت درد گرفت بهمون بگو، باشه؟»

&چشم



کم کم بوی غذایی که جین گذاشته بود روی اجاق بلند شد و عطر گرم و دلنشینش فضای خونه رو پر کرد، جین بلند شد رفت آشپزخونه و بعد از چک کردن و مطمئن شدن از اینکه غذاها آمادن زیرشون رو خاموش کرد و برشون داشت؛ نامجون و یونگی که دیدن جین داره سفره رو آماده میکنه بلند شدن و رفتن کمک و بعد سه دقیقه باهم سفره رو چیدن روی میز.



نامجون«بیاین غذا آمادست»



با حرف نامجون بقیه اعضام بلند شدن ، آلینا هم پشت سر اعضا راه افتاد و رفت آشپزخونه!
اعضا همشون نشسته بودن اما آلینا هنوز مردد بود جینم که اینو متوجه شد صندلی کنار خودش رو کشید و دستش رو دراز کرد سمت آلینا.


جین«بیا اینجا کوچولو»



آلینا لبخندی زد و رفت پیش جین و دستشو گرفت و با کمکش نشست رو صندلی.


&مرسی......داداش

جین«وای بالاخره»


جین از اینکه بالاخره اونم اینطوری صدا زده بود خوشحال شد.




نامجون بشقاب آلینا رو برداشت و یکم براش سوپ جلبک ریخت و گذاشت مقابلش،الینا کاسه رو یه سمت خودش کشید.


&ممنون




آلینا خیلی با دقت میخورد و مراقب بود چیزی نریزه و این محتاط بودنش باعث شده بود بامزه بشه، جیمین که زیر زیرکی نگاش میکرد از چهره بامزش خندش گرفت و آروم در گوش تهیونگ گفت:



جیمین«نگاش کن چه بامزه شده موقع غذا خوردن»


تهیونگ که مشغول غذا خوردن بود با حرف جیمین دست از خوردن کشید و سرس و آورد بالا و وقتی صورت آلینا رو دید اونم ناخودآگاه لبخندی زد.


تهیونگ« آره ناز شده»



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۹)

part 37نامجون آروم بهش کمک کرد دراز بکشه و پتو رو روش مرتب ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط