ویو آت

ویو آت

داشتم سریال میدیدم که دیدم از یه شماره ناشناس به من زنگ زدن

وقتی برداشتم دیدم منشی سونگمیون عه

✓بله

منشی :سلام خانوم مین

جناب سونگمیون از من خواستند تا به شما اطلاع بدم فردا راس ساعت ۲بعد از ظهر به مقصد کره براتون بلیط هواپیما رزرو کردند

✓ سونگمیون خوبه

منشی؛ایشون کاملا خوبه

فقط کار مهمی با شما داره به این دلیل

✓باشه ممنون

قطع کرد


واییییییی ترسیدم فکر کردم اتفاقی برای سونگمیون افتاده

آخه اون خیلی به من لطف کرده و مثل پدرمه


ویو ته

تو راه برگشت به خونه بودم که منشی سونگمیون زنگ زد

¥الو ... برای سونگمیون اتفاقی افتاده ؟ خوبههههه؟


منشی: آقا کیم خونسرد باشید

آقای سونگمیون خوبه

فقط از من خواست که به شما اطلاع بدم فردا راس ساعت ۱۱ صبح
به مقصد کره برای شما بلیط هواپیما رزرو کردند


¥اها... اونم بعد ۴سال


منشی: بله کار واجبی داشتند

¥باشه ممنون


قطع کردم


اولش تعجب کردم

بعد از چهار سال چه کار مهمی پیش اومده که میخواد منو از پاریس بکشه کره


هرچی برم ساکمو ببندم


هردوتاشون رسیدن کره


ویو آت

✓رفتم استراحت کردم


هنوز خوابم نبرده بود که خوده سونگمیون زنگ زد

سونگمیون®

®رسیدی


✓اره رسیدم


®خب پس لوکیشن میدم بیا
میخوام با یکی اشنات کنم


✓بفرست بای


®بای


ویو ته



داشتم وسیله هامو میچیدم که سونگمیون زنگید


¥بله


®رسیدی خونه


¥اوهوم


®خب خوبه .... لوکیشن میدم بیا اینجا

می‌خوام با یکی اشنات کنم


¥اوکی بای


®بای



ویو راوی


آت و تهیونگ همزمان باهم وارد شدن که به در گیر کردن


😂®


✓هی نخند گیر کردم

¥مثل اینکه منم گیر کردم خانوم محترم


®باورم نمیشه شما دوتا خنگ بزرگترین مافیا های جهانید😑🗿😂



خلاصه از گیر کردن بیرون اومدن و نشستن رو صندلی


®خب معرفی میکنم

آت .... تهیونگ


تهیونگ .... آت



✓سلام



¥سس...للاام



®می‌دونم چرا تعجب کردید
بالاخره ۴سال کم نیست


ولی مهم اینه که قراره بیشتر باهم آشنا بشید


¥خب... سونگمیون

چرا گفتی بیایم اینجا


✓اره درسته


چرا ما الان اینجاییم


®خب همون طور که می‌بینید من دیگه پیر شدم

دیگه منم ۶۱ سالم شده

ولی هنوز یه انتقامی هست که سال هاست دارم دربارش فکر میکنم

✓حتی قبل از اینکه من تورو بشناسم؟


®حتی قبل از اینکه تازه یاد بگیری راه بری


¥اوووووو....پس این انتقام مال جوونی هاته


® دقیقا....درسته


¥او .... حالا چی دوباره باعث شده بعد چهار سال ما دوباره کنار هم جمع بشیم


®خب راستش.......


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰



خب خب اینم از این پارت

پارت بعدی ام امشب آپ میکنم

منتظر باشید
دیدگاه ها (۸)

®خب راستش ...... اسم دشمن من چانگان عهاون زمانی که من عاشق ی...

✓اوووو ..... سونگمیون اگه راست میگی بگو این چنده ®هشت عه ¥دا...

معرفی فیک همکار مخفی من ژانر ؛ جاسوسی، مافیایی، عاشقااااا...

سلام سلامخب خب می‌دونم پارت اخر خیلی چرت شد ولی این فیکی که ...

دیدار اول ..

رمان افسر پلیس پارت ¹ویو ته خیلی خسته شده بودم چن ساعتی بود ...

چرامن پارت ۴از همون دار دسته ی پیر مرده ستات و جونکوک: خوش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط