سالن اصلی مثل همیشه روشن بود اما حالا روشناییاش زیر سایه جمعیتی که دور ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸¹.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨



سالن اصلی مثل همیشه روشن بود، اما حالا روشنایی‌اش زیر سایه‌ جمعیتی که دور یک نقطه حلقه زده بودند کم‌رنگ به‌نظر می‌رسید. صداها، زمزمه‌ها، نفس‌ها… همه روی هم ریخته بود و فضای سنگینی ساخته بود.

آنا و لوسیا با تعجب رسیدند.
آنا زیر لب گفت:

_ وای خدای من… چرا اینقدر آدم جمع شده؟

اما لوسیا حتی جوابش را نداد. قلبش به شدت می‌کوبید.
او جمعیت را بی‌ملاحظه کنار زد، شانه‌ها را پس زد، انگار تنها چیزی که برایش مهم بود دیدن «جونگکوک » بود.

وقتی بالاخره به خط اول حلقه رسید، خشکش زد.

جونگکوک درست وسط بود.
سرش کمی پایین، نفس‌زنان، اما چشمانش مثل آتش می‌سوخت.

لبش شکافته بود. خون از گوشه‌ دهانش تا چانه‌اش کشیده شده بود.

یوجین هم حال‌و روزِ بهتری نداشت؛ کنار صورتش ورم کرده بود و گوشه‌ی ابرویش پاره شده بود.

و درست همان لحظه.

جونگکوک مشت محکمی به صورت یوجین کوبید.
صدای برخورد استخوان‌ها، جمعیت را برای یک ثانیه ساکت کرد.

لوسیا سر جایش میخکوب شد.

لوکاس عقب‌تر اما آماده جلو آمدن، دستش را به بازوی یوجین گرفته بود.

مین‌وو نزدیک‌تر ایستاده بود و بازوی جونگکوک را همزمان مهار می‌کرد، مثل کسی که هم می‌خواهد آرام کند، هم می‌ترسد از دستش در برود.

آلبرتو هم با دستای مشت شده از تعجب بهشون خیره بود.

هنوز نفس ها سنگین بود که صدای یوجین بلند شد، همان‌قدر عصبی و زخمی:

_ تو بدونِ هماهنگی با ما هشدار قرمز رو منحل کردی!

جونگکوک انگشتش را روی زخمِ لبش کشید.
دستش رو پایین آورد و خیره به سرخی خون روی انگشتش. چانه اش را بالا آورد و با اخم گفت:

_ دیگه کافیه!..دیگه نمیخوام باعث ترس همه بشیم!

یوجین یک خنده‌ی خشک از بین دندون‌هاش بیرون داد و با خشم پاسخ داد:

_ باید، با ما هم حرف میزدی!..نمیتونی تنهایی هر کاری دلت خواست بکنی!

ادامه دارد...
حمایت یادتون نره
دیدگاه ها (۱۱)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸²..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آنا نزدیک لوسیا ایستاده بود، ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨هوای سالن مثل دود داغ و سنگین...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁸⁰. .𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آنا کمی جلوتر خم شد، دو دستش...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨بعد از اینکه معلم پس از اتمام...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁷⁴..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨صدایِ قدم هایشان در راهرو های...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ساعاتی بعد، بعد استراحتی حساب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁵³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨چندین ساعت، به همین روال گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط