در دلِ شب گوش دار از پشتِ در

در دلِ شب گوش دار از پشتِ در
می‌شناسی بانگِ پای رهگذر

گوش با آن گامِ نرم آواز کن
آن منم، در می‌زنم، در باز کن

چون گریزد در تو آن آهو نگاه
در پناهش گیر از سگ‌های راه!

در نگاهِ او سلامت می‌کنم
با سلامش احترامت می‌کنم

از درونِ چشمِ او می‌بینمت
بوسه‌ها از روی و مو می‌چینمت

خون من در گونهٔ گلگون اوست
آتشِ سوزانِ من در خونِ اوست

آتشِ من در دلِ او روشن است
در نفس‌هایش نفس‌های من است

تا نفس با همدلان آمیختم
صد بهارم، گرچه چون گل ریختم ...
دیدگاه ها (۰)

در فروبند برین معرکه که کآن طبل تهیگوش گیتی همه کر کرد ز غوغ...

•من،تحرک بصری یک تناقض اممن اون لجبازی دائم بین نیم کره ی چپ...

دل می‌ستاند از من و جان می‌دهد به منآرام جان و کام جهان می‌د...

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرودهوا گرفته ی عشق از پی هوس ن...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

ص ۴۴به خواهرم حق میدادم  روزهایی را به خاطر اوردم‌که در مقاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط