🍂

🍂
یک گنجه‌ای،
کشویی،
چیزی هم باشد که آدم
«چه خوبه که هست»هایش
را بگذارد توش؛
هر از گاهی که همه‌ی آدم‌ها ناامیدش می‌کنند از بودن،
بازش کند،
گنجینه‌اش را نگاه کند،
دست بکشد،
لبخند بِدوَد توی صورتش،
کشو را ببندد،
یک نفس عمیق بکشد و برگردد به زندگی

#حسین_وحدانی
دیدگاه ها (۰)

🍂 شـب پاییــزی سردی ست ...دستت را بمن بده تا سـتاره دنباله د...

🍂 کاش دنیا به اندازه یِ سرانگشتان تو مهربان بودو به اندازه ی...

🍂لطفاً ناگهانى رُخ بده!غافلگيرم كن!لحظه اى اتفاق بيفت كه اصل...

بوسیدمشدیگرهراس نداشتمجهان پایان یابدمن از جهان سهمم را گرفت...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

پارت ۲۲صبح اول صبح، اوبیتو حس کرد بیش تر از این نمیتواند تاب...

#هیونلیکس #چندپارتی پارت۳<فردا صبح><از زبون هیونجین>با کمی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط