میزنم چنگ به این ساز

میزنم چنگ به این ساز
برای دل تنـــهای خودم

سر دهم نغمه پر درد
برای دل رسوای خودم
انچنان زخمه بر این

ساز زنم من با غــــــم
میچکد خون ز انگشت

برای دل شیدای خودم
دیدگاه ها (۰)

شب و روز مونس من غم آن نگار باداسر من بر آستان سر کوی یار با...

ڪم آورده ام..!!بیا برڪَردیم بہ ڪَذشتہ...این بار من مےروم تو ...

مستیم و ساز بی خبری ساز کرده‌ایمغم را به حیله از سر خود باز ...

من از تبار تیشه‌ام ، با من غمی هست در ریشه‌ام احساس درد مبهم...

مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الم...

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان ...

﷽‌#آقای‌من🍂جانا ز فراق تو این محنت جان تا کی؟ دل در غم عشق ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط