تدبیر نمی دانیم

تدبیر نمی دانیم
ما پیرو بارانیم
رعدیم نمی غریم
بُغضیم نمی باریم
چون ارگ بمم هر دم
می لرزم و می لرزم
از نقطه این دل ما
ویرانه ی لرزانیم
کوریم اگر از گوش
زهر است اگر در نوش
می نوشیم و می روییم
هر لحظه که بیداریم
حول دل ماست این چرخ
هر روز و شبم در چرخ
امید رهائی نیست
وقتی همه پرگاریم
#شهزاد
دیدگاه ها (۴)

شده آیا که دلت را به غمی بسپاری شده در قه قه خنده ، گلو بف...

هوشیار اگر شوی بخود زنجیری بیدار شوی ، با خودت در گیری اسر...

اگر رعدی بجانم هستاگر فریاد ِ من ابری استسکوتم مُهر ِدرد دار...

ای پادشه خوباندرد است که می دانیموقتی که قفس باز استپرواز نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط