پارت

پارت ۷
ویو ات
ته هم بامن افتاد تو استخر، من شنا بلد نبودم ولی ته از آب بیرون رفت و داشت به خنده نگام میکرد
+شما بلد نیستی؟(نیشخند)
-ن..نه..ت..ته..لطفا..لط(ات رفت زیر آب)
+شت..واقعا..(جدی و نگران)
ویو ته
وقتی دیدم ات واقعا شنا بلد نبود سریع پریدم و توی آب واز کمرش بالا کشیدمش و آوردمش بیرون و یه حوله دورش پیچیدم و گفتم
-دیدی چیکار کردی؟؟(عصبی)
+الان باید ازم ممنون باشی که نجاتت دادم(کمی داد)
-پس جنابعالی میخواستی بزاری بمیرم؟
ویو ات
ته اومد نزدیکم و از کمرم سفت به خودش نزدیکم کرد همون لحظه دوباره قلبم به تپش افتاد..یعنی عاشقشم؟؟نه امکان ندارد خیالاتی شدم..اون لحظه احساس کردم که میخاد منو بب/وسه و تورویای خودم بودمو لبمو غنچه کرده بودم که گف
+داری به چی فک میکنی..؟(نیشخند)
-دستاش رو از کمرم ول کردم و گفتم
-برو اونور منحرف..(خجالت)
+منحرف منم یا تو؟(نیشخند)
-آره اصلا من منحرفم میخای چیکا کنی؟
+هرکاری...(نگاه شیطانی)
با دوتا دستم روی سی/نش هلش دادم که به عقب پرت شد تو استخر
(ویو ته)
اعصابم بهم ریخت و از آب اومدم بیرون و داد زدم
+الان چه غلطی کردی؟؟(عربده)
ویو ات
مث سگ ترسیدهم و رفتم سمت در که فهمیدم قفله و برگشتم و دیدم ته داره میاد سمتم، جیغ بلندی کشیدم
+چشده خانم خانما..راه فراری نداری درسته؟(نیشخند)
وای وقتی اومد نزدیکم دوباره قلبم تند تند زد، اون لحظه چشماش و موهای خیسش خیلی کشنده بودن، از ترس داشتم فاتحمو می‌خوندم که یکی در رو باز کرد(چایونگ)
٪اینجا چه خبره؟
-(تعظیم)ببخشید خانم من و ته تو آب افتادیم و همش تقصیر خودم بود..
٪باشه تو دیگه میتونی بری
-ممنونم خانم(تعظیم و رفت)
+تو دلش:چرا کار من رو گردن گرفت؟..چه جالب نکنه دوستم داره؟(نیشخند)
٪ارباب با من کاری ندارین؟
+تو دیگه میتونی بری
٪چشم
-رفتم توی اتاقم و داشتم لباس عوض میکردم،بعد از اینکه لباسم رو عوض کردم برگشتم و ته رو دیدم که دستشم یه آبمیوه بود اومد جلو و گف
+میخواستم این آبمیوه رو بهت بدم برای جبران کارم...
-منم رفتم نزدیکش و همون آبمیوه رو از دستش گرفتم و ریختم روی سرش
-بنظرم اینطوری کارت جبران شد(نیشخند)
+هی تو حق...
-قبل اینکه ادامه حرفش رو بزنه اومدم بیرون و رفتم سمت دفتر خانم چایونگ تا درمورد حقوقم حرف بزنم
ویو ته
توی اتاق ات بدجوری اعصابم داغون بود که یکی اومد تو
بادیگارد:ارباب شما اینجایین..(نفس نفس میزد)
+بنال ببینم؟(عصبی)
بادیگارد:ار..ارباب..بزر..بزرگ..ای..ایست..قلبی..ک..کردن..
+چ..چی..گفتی؟؟..امکان نداره..ا..الان..با..بابام کجاست؟؟
حالم خیلی بد شداز اینکه اینو گفت قلب منم ایستاد، سریع رفتم بیمارستان و دیدم که بابام تو سردخونست خیلی حس گندی بود احساس کردم منم مُردم...(گریه)
پرش زمانی به فردا خاکسپاری(۲ ظهر)
ویو ته
با دکتر صحبت کردم و فهمیدم این یه ایست قلبی نبوده و یکی اونو به قتل رسونده..!من از امروز دنبال انتقامم و کسی که جرئت کرده اینکارو بکنه کاری میکنم هرروز مرگ رو تجربه کنه..،توفکر بودم که کوک دستشو گذاشت رو شونم
÷رفیق میدونم حالت بده ولی بابات همه اموالش رو به نام تو زده و از این به بعد تو پادشاه مافیا و خونآشامایی
+باشه..میخام برم عمارت بگو همه تو عمارت حاضرشن
÷حتما رفیق..(بغلش کرد)
ویو ات
از وقتی ارباب بزرگ از دنیا رفت عمارت آشوب شده و ته رو تا الان ندیدم و دلم براش تنگ شده..فهمیدم که عاشقشم و میخام دیدمش بهش اعتراف کنم چون از صمیم قلب دوستش دارم و عاشقشم، داشتم اتاق کارارباب زاده رو که الان ارباب عمارته تمیز میکرد که جیهون اومد
/هی ات ارباب‌جدید دستور داده همه پایین به صف بشن سریع بیا..میدونی که پادشاه مافیاو خونآشام هاست و خیلی ترسناکه!
-چرا قبلاً که اصلا حرفی از ترسناک بودنش نبود
/نمیدونم ولی شایعه شده از وقتی باباش مُرده سگ اخلاق شده و همه رو فقط کافیه اراده کنه میکُشه..شنیدم چندنفر رو ۱۰۰۰ ضربه شلاق زده فقط بخاطر تعظیم نکردنشون(نیشخند)
-جدی(استرس)
/آره بیا پایین دیگه
-باشه تو برو من میام
وسایلم رو جمع کردم و رفتم پایین تو صف ایستادم و ارباب با ده تا بادیگارد و کوک که کنارش بود اومد تو، همه تعظیم کردیم و ساکت ایستاده بودیم که ارباب از اول صف اومد و وقتی به من رسید دستش رو زیر چونم فشار داد و آورد بالا که دیدم اون ارباب ترسناک تهیونگه..!قلبم ایستاد..یعنی من عاشق.پادشاه.مافیا شدم...
...ادامه دارد..
شرط:۲۵ لایک و ۷ بازنشر
دیدگاه ها (۱۳)

اسلاید ها مهمعکس اعضا رو دارید ات هم توی کارو هست

وایبی که از این به بعد تهیونگ تو فیک عاشق پادشاه مافیا میده....

فالوورام شما رو زمین چیکار میکنید؟😉🫠تقدیم با عشق به فالوورام...

پارت ۶

عشق زخمی p/⁵

عاشق پادشاه مافیا پارت ۳اسلاید ۲ عمارتاسلاید ۳ لباس خدمتکاره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط