فیک Finding
فیک Finding
پارت 8:
ویو کوک:
بعد تماسم با یونگی به طرف خونه حرکت کردم، وقتی به خونه رسیدم و رفتم داخل سریع لباسامو در آوردم و رفتم زیر دوش، همونجور که داشتم خودمو میشستم به آینه توی حموم نگاه کردم و خودمو بررسی کردم، فرم بدنم که بد نبود به صورتم نگاه کردم، چشمای فندقی، موهام خوش رنگ، لبای کوچیک و قرمز، بینی کوچولو و تراش کاری شده
ولی بنظرم جفتم ازم خوشش نیومد!
از حموم بیرون اومدم و یاد حرف جیمین هیونگ افتادم که میگفت«بعد حموم سریع خودتو خشک کن تا سرما نخوری» وقتی بود به حرفاش گوش نمیدادم اما الان مثلا دارم گوش میدم، با حوله روی کاناپه نشستم و گوشیم رو چک کردم، چند تماس از دست رفته و یه پیام از تهیونگ بود، جدا پیام داده بود؟
پیام رو خوندم«هی فندق چرا جواب نمیدی؟»
لپ هام از اینکه بهم گفته بود فندق گل افتاد و در جواب پیامش نوشتم:_حموم بودم نفهمیدم گوشیم زنگ میخوره و اینکه من ۲۵ سالمه و کوچولو نیستم که بهم میگی فندق
بلافاصله جواب داد:
+ولی تو فندق کوچولوی منی
_من فندق کوچولو نیستم
+هستی
_گفتم نیستمممم
تا نصفه شب در حال بحث با ته بودم که بهم نگه فندق کوچولو مثلا من ۲۵ سالمه!
فلش بک به چند ساعت قبل:
تهیونگ وقتی از کوک دور شد سریع به جین زنگ زد و جین بعد چند تا بوق جواب داد:
+هی جین اسم کامل اون پسره که دیده بودت رو پیدا کردی؟
*اره اسمش جئون جونگکوکه
تهیونگ با شنیدن اسم پسر محکم با دست کوبید تو صورتش
+تف توش
*مگه چیشده؟ اینم مثل بقیه اس دیگه قراره کشته شه!!
+جین من همین چند دقیقه پیش همین یاروئه جونگکوک رو دیدم
جین با تعجب و وحم گفت:
*شناختت؟
+کص/خل اون تورو دید نه منو،بعدشم اگه تورم میدید چجوری میتونست بشناستت؟قیافتو دیده مگه!
جین که انگار حواسش نبوده تازه به خودش اومد و خندید:
*راست میگی هههههههه
+درد و هههه کص/خل میگم دیدمش من صورتش رو دیدم اون جفت منه! همینجوریش هم که سریع پیچوندم از پیشش رفتم حتما ازم ناراحت شده باید از دلش دربیارم(با فکر کیوتیش خندش گرفت)
جین از تعجب داد:
*واتتتتتت،پسر داری شوخی میکنی؟مبارکهههه. چه عجب بالاخره داری به احساسات یه نفر اهمیت میدی
+خفه شو. ببین حواستو جمع کنا یه وقت همدیگرو دیدین سوتی موتی ندی درمورد شغل من هاا. من کارمند یه شرکتم حالا بعدا جزئیاتشو بهش میگم
*حله داداش، کارمند شرکت جررر
تهیونگ بی توجه تماس رو قطع کرد و رفت خونه، اما تصمیم گرفت به پسر زنگ بزنه، چندین بار زنگ زد اما پسر جواب نداد، به پسر که «فندق من» سیوش کرده بود پیام داد:
هی فندق چرا جواب نمیدی؟
زمان حال:
نور از پنجره به صورته جونگکوک برخورد کرد و جونگکوک با خستگی چشماشو باز کرد، خواست بلند شه که با سر درد مواجه شد و فهمید بعععله سرما خورده
به خودش که دیشب لباس نپوشید و با حوله خوابید لعنتی فرستاد و بلند شد تا ببینه میتونه قرصی پیدا کنه که به دردش بخوره یا نه......
حمایت یادتون نره خوشملا🫶🏻🌸
نمیخوام شرطیش کنم پس حمایتا زیاد😘
پارت 8:
ویو کوک:
بعد تماسم با یونگی به طرف خونه حرکت کردم، وقتی به خونه رسیدم و رفتم داخل سریع لباسامو در آوردم و رفتم زیر دوش، همونجور که داشتم خودمو میشستم به آینه توی حموم نگاه کردم و خودمو بررسی کردم، فرم بدنم که بد نبود به صورتم نگاه کردم، چشمای فندقی، موهام خوش رنگ، لبای کوچیک و قرمز، بینی کوچولو و تراش کاری شده
ولی بنظرم جفتم ازم خوشش نیومد!
از حموم بیرون اومدم و یاد حرف جیمین هیونگ افتادم که میگفت«بعد حموم سریع خودتو خشک کن تا سرما نخوری» وقتی بود به حرفاش گوش نمیدادم اما الان مثلا دارم گوش میدم، با حوله روی کاناپه نشستم و گوشیم رو چک کردم، چند تماس از دست رفته و یه پیام از تهیونگ بود، جدا پیام داده بود؟
پیام رو خوندم«هی فندق چرا جواب نمیدی؟»
لپ هام از اینکه بهم گفته بود فندق گل افتاد و در جواب پیامش نوشتم:_حموم بودم نفهمیدم گوشیم زنگ میخوره و اینکه من ۲۵ سالمه و کوچولو نیستم که بهم میگی فندق
بلافاصله جواب داد:
+ولی تو فندق کوچولوی منی
_من فندق کوچولو نیستم
+هستی
_گفتم نیستمممم
تا نصفه شب در حال بحث با ته بودم که بهم نگه فندق کوچولو مثلا من ۲۵ سالمه!
فلش بک به چند ساعت قبل:
تهیونگ وقتی از کوک دور شد سریع به جین زنگ زد و جین بعد چند تا بوق جواب داد:
+هی جین اسم کامل اون پسره که دیده بودت رو پیدا کردی؟
*اره اسمش جئون جونگکوکه
تهیونگ با شنیدن اسم پسر محکم با دست کوبید تو صورتش
+تف توش
*مگه چیشده؟ اینم مثل بقیه اس دیگه قراره کشته شه!!
+جین من همین چند دقیقه پیش همین یاروئه جونگکوک رو دیدم
جین با تعجب و وحم گفت:
*شناختت؟
+کص/خل اون تورو دید نه منو،بعدشم اگه تورم میدید چجوری میتونست بشناستت؟قیافتو دیده مگه!
جین که انگار حواسش نبوده تازه به خودش اومد و خندید:
*راست میگی هههههههه
+درد و هههه کص/خل میگم دیدمش من صورتش رو دیدم اون جفت منه! همینجوریش هم که سریع پیچوندم از پیشش رفتم حتما ازم ناراحت شده باید از دلش دربیارم(با فکر کیوتیش خندش گرفت)
جین از تعجب داد:
*واتتتتتت،پسر داری شوخی میکنی؟مبارکهههه. چه عجب بالاخره داری به احساسات یه نفر اهمیت میدی
+خفه شو. ببین حواستو جمع کنا یه وقت همدیگرو دیدین سوتی موتی ندی درمورد شغل من هاا. من کارمند یه شرکتم حالا بعدا جزئیاتشو بهش میگم
*حله داداش، کارمند شرکت جررر
تهیونگ بی توجه تماس رو قطع کرد و رفت خونه، اما تصمیم گرفت به پسر زنگ بزنه، چندین بار زنگ زد اما پسر جواب نداد، به پسر که «فندق من» سیوش کرده بود پیام داد:
هی فندق چرا جواب نمیدی؟
زمان حال:
نور از پنجره به صورته جونگکوک برخورد کرد و جونگکوک با خستگی چشماشو باز کرد، خواست بلند شه که با سر درد مواجه شد و فهمید بعععله سرما خورده
به خودش که دیشب لباس نپوشید و با حوله خوابید لعنتی فرستاد و بلند شد تا ببینه میتونه قرصی پیدا کنه که به دردش بخوره یا نه......
حمایت یادتون نره خوشملا🫶🏻🌸
نمیخوام شرطیش کنم پس حمایتا زیاد😘
- ۱.۳k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط