دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت ۲۱
*یهو در محکم باز شد و نگاهی انداختم اون..... اون شوگا بود*
شوگا: داری چه غلتی میکنی *عربده*
کوک: تو اینجا چیکار میکنی قرار بود بمیری هوم *خونسرد*
شوگا: خفه شو *یه تیر زد و کوک جا خالی داد و شوگا فقط حرس میخورد *
هانا: تمومش کن شوگا *چاقو میوه خوریو گرفته بود دستش*
شوگا: ادم رو برادرش چاقو میکشه هان*داد و فریاد *
هانا:*یهو بغضی شدم و چاقرو انداختم رو زمین و رفتم تو بغل کوک*
کوک:*یه تیر تو قلبش و یکی دیگم تو سر شوگا خالی کردم و جلوی چشم هانارو گرفتم و بعد بردمش سمت ماشین*
هانا: تموم شد*بغض*
کوک: اره عزیزم
هانا:*شروع کرد به جیغ زدم که چیزیو روی لبش حس کرد لبای کوک بود*
کوک: اگه جیغ نمیزنی بر دارم
هانا:*سر تکون داد به معنی باشه*
کوک:*بعد برداشتن لبام از روی لبش مثل گوجه فرنگی قرمز شده بود و عرق کرده بود*
هانا: یکم حالم بده
کوک: چی شده
هانا: نمیدونم میشه بریم داروخونه قرص بگیرم
کوک: حتما سوار شو تا بریم
هانا: باشه*سوار ماشین شدم و دم داروخونه وایساد *
کوک: وایسا من میرم دارو بگیرم
هانا: نه لازم نیست خودم میرم
کوک: باشه منتظرم
هانا:*وقتی رفتم دارو خونه اشتباهی بجای قرص سرما خوردگی قرص جن.سی برداشتم و ۴ تا ازش خوردم
کوک:*حالم خیلی بد بود انگار سرما خورده بودم بعد اومدن هانا قرصشو ازش گرفتم و خودمم ۸ تا خوردم*
*۳۰ مین بعد*
*ویو کوک*

ادامه دارد...

پارت بعد اسماته پس لطفا حمایت کنید
بوس بایی✨🎀
دیدگاه ها (۱۴)

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۰این پارت اسماته بیاید کامنتا جنبه ن...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*ویو هانا*(فلش بک به فردا) با دل در...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۰(فلش بک به زمان حال) *ویو هانا*بعد ...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۱۸ (ویو کوک فردای همون روز که هانا رف...

#دبیرستان_مخفی_من پارت11 اون شوگا بود (رئیس باند آمریکا اونا...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۸ ولی این اخر داستان نبود وقتی داشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط