موشی در خانه تله موشی دید...

موشی در خانه تله موشی دید...
به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد,
همه گفتند: تله موش مشکل توست وبه ما ربطی ندارد...
ماری در تله افتاد و زن خانه را گزید ,
از مرغ برایش سوپ درست کردند...
گوسفند را برای عیادت کنندگان سر بریدند,
گاو را برای مراسم ترحیم کشتند
و تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست...


موجیم و وصل ما ، از خود بریدن است
ساحل بهانه ای است ، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم ، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما ،در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم ، از فوج دیگریم
پرواز بال ما ، در خون تپیدن است
دیدگاه ها (۳۱)

زمستان سردی بود... برف و بوران ھمہ جا را فرا گرفتہ بود... کل...

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ...

آدم ها می آیند… خودشان را نشان می دهند… وقتی که برایت مهم ...

زنبور عسلی در اطراف آتش بر افروخته نمرودیان پرواز می کرد. ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط