بگذار یک امشب رک و پوست کنده بگویم برای زنی که توی مترو

بگذار یک امشب رُک و پوست کنده بگویم، برای زنی که توی مترو لواشک پذیرایی به‌به می‌فروشد واقعا فرقی دارد ایستگاه شادمان حتما خط عوض کند؟ یا مثلا حتما حسن آباد از قطار پیاده شود؟ بگذار یک امشب رُک و پوست کنده برایت بگویم هیچ فرقی برایم ندارد کجای این زندگی سوار شوم، کدام ایستگاه منتظر کی بمانم یا اصلا کجا پیدا شوم که از کسی یا چیزی جا نمانم، من فقط دارم بسته‌ای دو هزار تومان روزهایم را می‌فروشم که بگذرند، حالا تو هی از رسیدن و نرسیدن بگو، بدوم که از چی جا نمانم؟.. ما از اول تا آخرش فقط توی راهیم، می‌فهمی؟
دیدگاه ها (۲۰)

داخلِ کافه نشسته بودممیزِ کناری ام دختر و پسری بودند،که ناخو...

خواستن همیشه توانستن نیستمن تو را می خواستم، توانستم؟لب داشت...

دلم گرفته و تو فکر کن باز بهانه گیر شده ام...دلم گرفته و تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط