یک مشت توبه دارم، اما همه شکسته

یک مشت توبه دارم، اما همه شکسته
زنجیر دین من را، زیباییت گسسته

امروز عهد کردم،دیگر تو را نبینم
اما شکست باعشق،عهدی که عقل بسته

گفتم به چشمهایم،از شهر او سفر کن
اما دریغ چشمم، بار سفر نبسته

اینجا تمام شبهاست،همرنگ چشمهایت
انگار رنگ چشمت،بر روی شب نشسته

ماهی نمانده دیگر، در ظلمت شبانه
شاید که آن ستاره،شد از هلال خسته

شایدکه آسمان هم،آشفته گشته چون من
شایدکه باز خورشید،از دام عشق رسته

شاید که شمع هستی،درقلب تار شبها
زینرو به سویت آید،پروانه دسته دسته .
دیدگاه ها (۲)

یک نفرگوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که درآن جا خبر از ...

آغوش من به نام تو باشد،گناه نیستدر اختیار تام تو باشد، گناه ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺩﻝ ﻣﺴﺘﻢ ﺷﮑﺴﺖﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﺩﻟ...

آنقدرعشقت به جانم ریشه کردآنقدرمهرت دراین دل خانه کردآخرش عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط