ادامه پارت

✨ ادامه پارت ۱۵ ✨

جونگکوک : عشقم‌ چرا گریه میکنی ؟
بدون اینکه توجه به حرفش بکنه به سمته حموم دوید و در رو قفل کرد
و آروم آروم به سمته کمد قرص ها رفت میتونست صدای جونگکوک رو که از پشت در اسمش رو فریاد میزد بشنوه که کم کم صدا های نامعفوم بقیه هم بهش اضافه شدن ... اما اون دختر دیگه توان جنگیدن‌ با زندگیش رو نداشت حتا با وجود عشق جونگکوک بازم هم کم بود های اون مانع زندگیشون میشد « دیگه توان جنگیدن‌ ندارم آره من به آدم ضعیفم / با زجه این کلمات رو زمزمه کرد و بسته قرص آرامبخش که اخیرا خریده بود رو برداشت و با دستای لرزون مقداری زیادی از قرص ها رو توی کفه دستش ریخت ... اما درد وحشتناکی که زیر دلش پیچیده باعث شد قرص ها از دستش بیافتد و ناخواسته فریاده بلندی از ذهنش خارج شد و روی زمین بیافته ... خونریزی به قدری شدید بود که کفه حموم با خونش رنگی شده بود و باعث شد گریه های آروم تبدیل به فریاد های بلندی بشنوند
و از درد زیاد فریاد میزد و کمک میخواست
جونگکوک چند ضربه محم به در زد و وارد حموم شد اما دیگر چیزی از دید اون دختر دیده نمیشد چون چشماش کاملا سیاهی رفتن
دیدگاه ها (۱)

✨ پارت ۱۶ ✨پلک هاش رو به آرومی باز کرد و اولین چیزی که احساس...

✨ پارت ۱۷ ✨لونا : هییی دختر چرا باشدی تو ؟ جونگکوک که تازه و...

✨ پارت ۱۵ ✨با احساس درد بدی که زیر دلش می‌پیچید پلک هاشو رو ...

✨ پارت ۱۴ ✨جونگکوک انگار خشکش زد بود و با تعجب نگاهش میکرد و...

پارت 2 *اخر*که یهو که یهووووکههههه یهوووووو.....یه چی رفت تو...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط