ویو ملیسا
ساعت پنج صبح با احساس نگاه های سنگین از خواب بیدار شدم وقتی برگشتم دیدم که پسر عمومه (جیمین رو میگه)
ملیسا : تو اینجا چه گوهی میخوری
جیمین : آمدم دونبالت با هم بریم مدرسه
ملیسا : ساعت 5 اخه؟
جیمین : پرنسس سه ساعت طول می‌کشه تا آماده شیا
ملیسا : خفه شو
جیمین : چشم خفه میشم
ملیسا : آفرین
جیمین : من میرم پایین تا تو آماده شی
ملیسا : اوکی برو
و جیمین می‌ره پایین صبحانه آماده می‌کنه
و ملیسا هم می‌ره که لباس بپوشه(عکس فرم دو تا شون رو میفرستم)
بعد از نیم ساعت می‌ره پایین
که میبینه جیمین در حال صبحانه آماده کردنه
ملیسا : به به
جیمین : صیحانه ی مورد علاقت رو درست کردم
ملیسا : با اینکه ازت بدم میاد ولی باز مرسی که پنکیک درست کردی برام
جیمین : چرا ازم بدت میاد
ملیسا : چون رو مخمی
جیمین : همین
ملیسا : اره همین
جیمین : ........
دیدگاه ها (۰)

P⁴ویو بورام داشتم با اعصبانیت میرفتم سمت کلاسم که دوباره اون...

P⁵بورام : مردک میزنم لت و پارت میکنما فیلیکس: بیا بکن بورام ...

اسلاید دو : لباس پسرا اسلاید سوم : لباس دخترا

P3 بورام و جونکوک : باشه بابامیسو :آفرینجنکوک :میسو هنوز عوض...

۱۵-از بچگی دوستت داشتم

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط