پارت ¹⁷
پارت ¹⁷
که یهو تانشستم حالت تهو گرفتم سریع رفتم توی دستشویه هواپیما که صدای سوجون از بیرون امد
سوجون: ا.ت خوبیییی؟
ا.ت: آره خوبم فقط بخاطر این کوچولو که این توعه حالت تهو گرفتم اگر نه چیزیم نیست
سوجون: مطمعنیخوبی ؟
ا.ت:آره خوب خوبم
امدم از دستشویی بیرون رفتم نشستم سیع میکردم به چیزی فکر نکنم و چشامو ببندم چون خیلی از ارتفاع ترس داشتم یهویی یه دست روی دستم قرار گرفت
الا:میدونم میترسی ولی به چیزی فکر نکن یا اگه فکر میکنی به چیزای خوب فکر کن
ا.ت:(خنده)سیعمو میکنم
•۳ساعت بعد•
رسیدیم کانادا پیاده شدیم ماشین گرفتیم و رفتیم سمت هتل
سوجون:امشبو اینجا ممیمونیم فردا میریم دنبال خونه
ا.ت:اوکیی
الا:سلام خانم ما سه تا اتاق میخوایم
(خانوموبااین علامت نشون میدم؟)
؟: سلام درباره اتاق ما فقت ۲ تا اتاق خواب داریم
الا:خوب..........
سوجون:ا.ت.......(حرفش نصفه شد)
الا:منو ا.ت تو یه اتاق یه اتاقم واسه سوجون
سوجون:بعله درسه(ولی من میخاستم ا.ت بباد پیشه من)(تو دلش)
؟:بعله بفرما اینم کلید اتاق
ا.ت:خیلی ممنون
؟:خواهش میکنم وضیفه بود
خلاصه اون شب به پا یان رسید فرداش رفتیم خونه گرفتیم یه خونهای که سه تایمون توش جابشیم منم بعد یه هفته توی یه شرکت شروع کردم به کار کردن که من تو اون شرکت تراح لباس بودم
•۳سال بعد•
تو این سه سال شده بودم یکی از معروف ترین تراح های لباس دخترمم به دنیا اوردم درسه اون دختر بود اسمش هایول بودخیلی شیطون بود رفتار های باباشو داشت قیافش شبیه باباش بود درسته تونسته بودم یکمی فراموشش کنم ولی فقط یکم به هایول هم گفته بودم بابات مارو ترک کرده یه دو روز دیگه داشتیم برای یه حمایش برمبگشتیم کره استرس خاصی داشتم ولی سیع میکردم کنترلش کنم
خمارییییییییییییییی
خوب از امروز فعالیت میکنم
و اگه حمایتا زیاد بشه در روز دوتا پارت میزارم
که یهو تانشستم حالت تهو گرفتم سریع رفتم توی دستشویه هواپیما که صدای سوجون از بیرون امد
سوجون: ا.ت خوبیییی؟
ا.ت: آره خوبم فقط بخاطر این کوچولو که این توعه حالت تهو گرفتم اگر نه چیزیم نیست
سوجون: مطمعنیخوبی ؟
ا.ت:آره خوب خوبم
امدم از دستشویی بیرون رفتم نشستم سیع میکردم به چیزی فکر نکنم و چشامو ببندم چون خیلی از ارتفاع ترس داشتم یهویی یه دست روی دستم قرار گرفت
الا:میدونم میترسی ولی به چیزی فکر نکن یا اگه فکر میکنی به چیزای خوب فکر کن
ا.ت:(خنده)سیعمو میکنم
•۳ساعت بعد•
رسیدیم کانادا پیاده شدیم ماشین گرفتیم و رفتیم سمت هتل
سوجون:امشبو اینجا ممیمونیم فردا میریم دنبال خونه
ا.ت:اوکیی
الا:سلام خانم ما سه تا اتاق میخوایم
(خانوموبااین علامت نشون میدم؟)
؟: سلام درباره اتاق ما فقت ۲ تا اتاق خواب داریم
الا:خوب..........
سوجون:ا.ت.......(حرفش نصفه شد)
الا:منو ا.ت تو یه اتاق یه اتاقم واسه سوجون
سوجون:بعله درسه(ولی من میخاستم ا.ت بباد پیشه من)(تو دلش)
؟:بعله بفرما اینم کلید اتاق
ا.ت:خیلی ممنون
؟:خواهش میکنم وضیفه بود
خلاصه اون شب به پا یان رسید فرداش رفتیم خونه گرفتیم یه خونهای که سه تایمون توش جابشیم منم بعد یه هفته توی یه شرکت شروع کردم به کار کردن که من تو اون شرکت تراح لباس بودم
•۳سال بعد•
تو این سه سال شده بودم یکی از معروف ترین تراح های لباس دخترمم به دنیا اوردم درسه اون دختر بود اسمش هایول بودخیلی شیطون بود رفتار های باباشو داشت قیافش شبیه باباش بود درسته تونسته بودم یکمی فراموشش کنم ولی فقط یکم به هایول هم گفته بودم بابات مارو ترک کرده یه دو روز دیگه داشتیم برای یه حمایش برمبگشتیم کره استرس خاصی داشتم ولی سیع میکردم کنترلش کنم
خمارییییییییییییییی
خوب از امروز فعالیت میکنم
و اگه حمایتا زیاد بشه در روز دوتا پارت میزارم
- ۳.۱k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط