چند روزیه جسمم حس باخته

چند روزیه جسمم حس باخته
دنیام با رویام درگیره
روزام روز به روز رنگ باخته
هواسنگین برگا رو شاخه
برگا روشاخه ها رنگ باخته دنیا سد ساخته جلوم انداخته ولی همشو به قلمم باخته
همه اینا داستان همه اینا افسانه با یه راز داره........
دیدگاه ها (۳)

میان عشق و دردپارت دوم:یه روز بارونی بود و یونا مجبور شد با ...

آره هنوز راست راست راه میرم یهو مثه آفتاب تابیدم قیافمم آشنا...

بذار بگم به همه،چقدر دوست دارم...بگمگرفتن دستات چقدر خوبه......

#داستانسلام من عباس15ساله از شیراز هستم ،،یه روز حس مردونگیم...

بذار بگم به همه،چقدر دوست دارم...بگمگرفتن دستات چقدر خوبه......

هیدن: دوباره کنار آب زیر ستاره هاییم خوشحال از این که تو بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط