هزاران دهقان برای باریدن باران دعاکردند غافل ازاینکه خدا

هزاران دهقان برای باریدن باران دعاکردند غافل ازاینکه خدا به کودکی فکرمیکرد که کفش هایش سوراخ بود.
دیدگاه ها (۷)

پسرکی جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :خانم، تو رو خ...

ماه پنبه ای

میخواهم خوش بین باشم.اما وقتی هنوز غوغای بنزین ۸۷هزارتومانی ...

و حالا پاییز آرام و نجیب با چمدانی پر از برگهای طلایی از راه...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

پارت دهم | نزدیک‌تر از همیشهقلب لیانا محکم به سینه‌اش می‌کوب...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

باران شدیدی روی شیشه‌های عمارت می‌کوبید.ا.ت با اخم جلوی پنجر...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی #زیبا #خاص #حرف_دل #انگیزشی#سخن #سخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط