شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

عقلی درید پرده که دیوانه تو بود

خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست

خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود

پیرخرد که منع جوانان کند ز می

تابود خود سبو کش میخانه تو بود

خوان نعیم و خرمن انبوه نه سپهر

ته سفره خوار ریزش انبانه تو بود

تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل

هر جا گذشت جلوه جانانه تو بود

دوشم که راه خواب زد افسون چشم تو

مرغان باغ را به لب افسانه تو بود

هدهد گرفت رشته صحبت به دلکشی

بازش سخن ز زلف تو و شانه تو بود

برخاست مرغ همتم از تنگنای خاک

کورا هوای دام تو و دانه تو بود

بیگانه شد بغیر تو هر آشنای راز

هر چند آشنا همه بیگانه تو بود

همسایه گفت کز سر شب دوش شهریار

تا بانک صبح ناله مستانه تو بود
دیدگاه ها (۲)

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو ...

تقدیم به جانانم:🌸🧿🫀شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید...

#نقاش#نقاشی#نوشته#طراح #دنس #طنز

شمعی فروخت چهره که پروانه‌ی تو بودعقلی درید پرده که دیوانه‌ی...

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو ...

ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا راکنج قفس چو ن...

ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را کنج قفس چو...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

«دکترینِ حَدِ بهرام محمدی: نجاتِ نسلِ نو از چنگالِ غارتگران»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط