/ 3 تفنگدار//
/ 3 تفنگدار//
پارت 3
اون سوک گوشه لبش را گزید سپس زود روی لب تخت نشست با صدا آرام نسبتاً یک ترانه گفت ... اون سوک : س..لام تهیونگ
تهیونگ بازم عصبی شد آن هم از دست خودش باید اول شمارش رو سیو میکرد تا لحنش را برای اون سوک خوب کنه سپس افکارش را کنار گذاشت و گفت ...
تهیونگ: .. ام . سلام
اون سوک : شما کجایین یعنی منظورم اینه که کی میایین خونه چون ..هاری منتظره
تهیونگ بدونه مقدمه گفت ... تهیونگ: الان از فرودگاه میریم .. جای کار داریم شب میایم
اون سوک لبخند زد سپس لب هایش را تر کرد
اون سوک : باشه پس منتظریم
تهیونگ: نه منتظر نباشید شاید دیر کنیم
اون سوک خندش محو شد ولی لحنش عادی بود آب دهنش را قورت داد سپس گفت
اون سوک : خ..یله خب ببخشید مزاحم شدم فعلا ..
همچنان اون سوک منتظر حرفی از تهیونگ بود ولی حالا با صدا بوق گوشی متوجه شد سپس گوشی را روی تخت انداخت و تمامی ده انگشت اش را داخل موهایش برد بیشتر عصبی شدت بود و زمزمه کنان گفت
اون سوک : مگه چت میشد که یه کمی درست حرف بزنی
بازم جیمین و جونگکوک سر خود کار کردن ولی این باعث عصبانیت تهیونگ نمیشد چون هر سه حق کار و حرف زدن نقشه کشیدن را دارد تهیونگ روی مبل نشست سپس نگاه های متعجب را سمته جیمین و جونگکوک چرخاند ...
تهیونگ؛ خب نقشه شما چیه ..
جونگکوک باز هم لب پایین اش را به دهن کشید سپس تکیه به دیوار پشت لب زد ... جونگکوک: داداش راستش مهم نی که نقشه ما چیه مهم عمل کردنشه .... تهیونگ سری تکون داد به این حرف جونگکوک که با عقل جور نمیآمد خندید
تهیونگ: جیمین تو چی فکر میکنی
جیمین سیگار نمی سوخته اش را به انگشت هایش سپرد سپس از روی مبل بلند شد و مشغول کشیدن پالتو اش شد با بیخیالی گفت
جیمین : خوب نمیشه که دست رو دست بزاری که این مین جون پدرسگ چیزی بگه باید خودت دست به کار شی
تهیونگ: درسته ولی باید به هر آدمی فرست داد اینو که فراموش نکردی قوانین اول تفنگدارا جین هیونگ رو این تأکید کرده
جونگکوک : حالا که اون اینجا نیست ... بگذریم دیگه راجبش حرف نزنیم
از روی مبل بلند شد سپس سمته در هجوم برد بعد از گفتن اون حرومزاده رو بیار اینجا / دوباره سمته مبل اش قدم برداشت نگاهی به جیمین انداخت سپس با پوزخند رو لبش گفت ...
جونگکوک: راستی شرطو باختم
پارت 3
اون سوک گوشه لبش را گزید سپس زود روی لب تخت نشست با صدا آرام نسبتاً یک ترانه گفت ... اون سوک : س..لام تهیونگ
تهیونگ بازم عصبی شد آن هم از دست خودش باید اول شمارش رو سیو میکرد تا لحنش را برای اون سوک خوب کنه سپس افکارش را کنار گذاشت و گفت ...
تهیونگ: .. ام . سلام
اون سوک : شما کجایین یعنی منظورم اینه که کی میایین خونه چون ..هاری منتظره
تهیونگ بدونه مقدمه گفت ... تهیونگ: الان از فرودگاه میریم .. جای کار داریم شب میایم
اون سوک لبخند زد سپس لب هایش را تر کرد
اون سوک : باشه پس منتظریم
تهیونگ: نه منتظر نباشید شاید دیر کنیم
اون سوک خندش محو شد ولی لحنش عادی بود آب دهنش را قورت داد سپس گفت
اون سوک : خ..یله خب ببخشید مزاحم شدم فعلا ..
همچنان اون سوک منتظر حرفی از تهیونگ بود ولی حالا با صدا بوق گوشی متوجه شد سپس گوشی را روی تخت انداخت و تمامی ده انگشت اش را داخل موهایش برد بیشتر عصبی شدت بود و زمزمه کنان گفت
اون سوک : مگه چت میشد که یه کمی درست حرف بزنی
بازم جیمین و جونگکوک سر خود کار کردن ولی این باعث عصبانیت تهیونگ نمیشد چون هر سه حق کار و حرف زدن نقشه کشیدن را دارد تهیونگ روی مبل نشست سپس نگاه های متعجب را سمته جیمین و جونگکوک چرخاند ...
تهیونگ؛ خب نقشه شما چیه ..
جونگکوک باز هم لب پایین اش را به دهن کشید سپس تکیه به دیوار پشت لب زد ... جونگکوک: داداش راستش مهم نی که نقشه ما چیه مهم عمل کردنشه .... تهیونگ سری تکون داد به این حرف جونگکوک که با عقل جور نمیآمد خندید
تهیونگ: جیمین تو چی فکر میکنی
جیمین سیگار نمی سوخته اش را به انگشت هایش سپرد سپس از روی مبل بلند شد و مشغول کشیدن پالتو اش شد با بیخیالی گفت
جیمین : خوب نمیشه که دست رو دست بزاری که این مین جون پدرسگ چیزی بگه باید خودت دست به کار شی
تهیونگ: درسته ولی باید به هر آدمی فرست داد اینو که فراموش نکردی قوانین اول تفنگدارا جین هیونگ رو این تأکید کرده
جونگکوک : حالا که اون اینجا نیست ... بگذریم دیگه راجبش حرف نزنیم
از روی مبل بلند شد سپس سمته در هجوم برد بعد از گفتن اون حرومزاده رو بیار اینجا / دوباره سمته مبل اش قدم برداشت نگاهی به جیمین انداخت سپس با پوزخند رو لبش گفت ...
جونگکوک: راستی شرطو باختم
- ۲۱.۴k
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط