عقل بیهوده سر طرح معما دارد

عقل بیهوده سر طرح معما دارد

بازی عشق مگر شاید و اما دارد

 با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت

سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد 

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست

آینه تازه از امروز تماشا دارد 

بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند

قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد 

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است

چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

 عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت

چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
دیدگاه ها (۹)

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده ستزندگی در دوستی با مرگ عال...

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از ر...

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

کاش دور و بر ما این همه دلبند نبودو دلم پبش کسی غیر خداوند ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط