بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند

بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشکند
گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می‌شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
قیمت لب‌های سرخت روزگاری بشکند #فاصل-نظری
دیدگاه ها (۴)

دنیا همه شعر است به چشمم اما شعری که تکان داد مرا چشمِ تو بو...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد هر چه کردم - هر چه - آه...

از جان من آغوش تب دارت چه میخاهد؟ خط ِ دو ابروی ِ قلمکارت چ...

سوگند به نامتکه تو آرامِ منی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط