پاییز

پاییز
نگاه خشکیده ی من بود
بر تنِ خسته ی کوچه
و عشق نافرجامی
که داشت کم کم غروب می کرد ...
دیدگاه ها (۱)

ترسم که تو هم یار وفادار نباشیعاشق کش و معشوق نگه دار نباشیم...

ای که نامت گُلِ نیلوفرِ مردابِ دلمکاش یک شب تو بیایی باز در ...

برایت آغوش میشومو عطر تن داغت راتن پوش عشقم می‌ڪُنمو لحظه لح...

غزل ۱۸۶۷ از دیوان شمس مولانا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط