یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب


یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب

تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت


دیدگاه ها (۰)

‌‌ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻔﺲ ﮐﻪ ﺑﻤﻴﺮﻡ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻢﺑﺪﺍﻥ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻫﻢ ﺟﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎ...

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر گفتم آری، خود نمی‌دانی که ز...

‌عشق اما نهایتی مجهولبی‌حضورش اگرچه شب عالی‌ستدر تن فکر‌های ...

‌در طالع من نیست که نزدیک "تو" باشممی‌گویمت از دور "دعا" گر ...

-🇮🇷ما لحظه به لحظه مرد میدان هستیمسجیل و عماد و فتح، طوفان ه...

سخت است که مجبور شوی صاف بگیریقد و کمری را که ز هم خم شده با...

🎥 سه وعده بخور، صبح، ظهر، شب🔹بچه‌های هوافضا جمله‌های مردم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط