⁵⁵

⁵⁵

ا/ت: چی میخوای؟
کوک: اومدم یونجو رو ببینم
ا/ت: اینجارو از کجا پیدا کردی؟
کوک:سوال نپرس بزار بازی کنم
ا/ت: جونگکوک میشه تمامش کنی من ازت خواهش کردم دیگه نیای اینجا و دیگه هم به بهانه دیدن یونجو نیا
کوک: یونجو عزیزم میری تو اتاقت بازی کنی میخوام با مامانت تنها صحبت کنم
یونجو: چشم
یونجو رفت تو اتاقش
ا/ت: خب الان بگو
کوک: من با تو کاری ندارم فقط اومدم دیدن دخترم
ا/ت: دخترت؟ دختری که الان شش سالشه و فقط تو یک سال تو زندگیت باهاش بودی؟
کوک: خب چون تو من رو ازش جدا کردی ولی من الان اومدم دنبال دخترم
ا/ت: یونجو اصلا تورو نمیشناسه
کوک: مهم نیست مهم اینه که اون دختر منه کسی که من فکر میکردم پنج سال پیش از دستش دادم اما نه ندادم تو از من گرفتیش
ا/ت: ولی تو اول خیانت کردی
کوک: من هیچ خیانتی نکردم تمومش کن دیگه
ا/ت: خب بگو الان چی میخوای؟
کوک: خودت خوب میدونی میتونم حضانت بچه رو ازت بگیرم و حتی بندازمت زندان
ا/ت: به چه جرمی؟
کوک: جدا کردن پدر از دختر به مدت پنج سال
ا/ت: جونگکوک خواهش میکنم تمامش کن و برو
کوک: نه این اولشه خانم کیم
ا/ت: فقط یه روز
کوک: اوکیه
ا/ت: دوشنبه ها ساعت ۱۱ قبل از ظهر میبری و ۱۱ شب میاری اگر یک دقیقه دیر کردی دیگه نمیزارم هیچوقت..
کوک: برای من شرط نزار میتونم کاری کنم تو فقط در ماه یک ساعت فقط ببینیش
ا/ت: تو حق نداری من رو از بچم جدا کنی
کوک: توهم حق نداشتی نترس بهش نمیگم پدر واقعیش منم فقط کنارم باشه برام کافیه
ا/ت: باشه باشه
کوک: خب دیگه به توافق رسیدیم خودت میدونی اگر نزاری یونجو رو ببرم چی میشه
ا/ت: قبول کردم باشه
کوک: یونجووو
یونجو: بله عمو
کوک: بیا
یونجو: بله
کوک: دوست داری یه روز کامل با من باشی
یونجو: آره من و تو و مامی
کوک: مامانت که نیست فقط من و تو
یونجو: باشه
کوک: خب عزیزم من برم بای بای
یونجو: بای بای عمو
از خونه ا/ت رفتم بیرون بارون بود رفتم جایی که خیس نشم و شروع کردم سیگار کشیدن
کوک: ا/ت درسته ماله من نیستی اما دیدنت هم برای من کافیه

شب
ا/ت: سوهو حالم اصلا خوب نیست
سوهو: چرا؟
ا/ت: باید شهر خودمون بودیم جونگکوک من ازش خواستم بره و دیگه نزدیک یونجو نشه اما.. گفت یونجو رو میخواد تهدیدم کرد گفت
که میتونه من رو بندازه زندان
سوهو: خب بهش حق بده بچش رو ازش گرفتی او این همه مدت فکر میکرد شما مردید
ا/ت: پس چرا به من اهمیت نداد؟ پس من چی؟ یعنی هیچ حسی به من نداره
سوهو: تو هنوز دوسش داری؟
ا/ت: چی؟ نهههه فقط سوال شد.. اگر یونجو برد دیگه برنگشت چی؟
سوهو: برمیگرده نگرانش نباش
ا/ت: نمیتونم سوهو..نمیتونم
یونجو: مامی
ا/ت: جانم
یونجو: من فردا این دوتا عروسک رو میبرم با عمو بازی کنیم
ا/ت: باشه خوشحالی که با عمو میخوای بری؟
یونجو: خیلی خوشحالم....

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۱۲)

⁵⁶دوشنبهیونجو، با کوله‌پشتی کوچک و دو عروسک محبوبش، هیجان‌زد...

⁵⁷ا/توقتی که عقربه رفت روی ساعت ۱۱ استرسم بیشتر شد و نگران ب...

⁵⁴چند دقیقه بعد جونگکوک خیلی حالش بد بود و احساس کرد قلبش نم...

⁵³کوک: ببخشید خانم، ببخشید. من شمارو دیدم یادم به همسرم افتا...

عشق مافیا

Love in the dark②⓪چند هفته بعدا/ت: وایی چانگمی لولی شما اونج...

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط