تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود

تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود
با تو کویرِ لوت هم مانندِ تهران می شود

قلبِ مرا با چشمِ خود هر روز کافر می کنی
باز از حیایِ شرقی ات کافر مسلمان می شود

جان می دهی بار دگر جان داده را با بوسه ات
مردن پس از بوسیدنت، یک کارِ آسان می شود

می خندی و از نازِ تو بازارِ بی همتای گل
در کسری از یک ثانیه یک جایِ ویران می شود

با احتیاطِ بیشتر لب هایِ خود را رنگ کن
بیرون که می آیی عسل یکباره ارزان می شود

چون دست در مو می کنی، لطفا کمی آرام تر
از موج گیسوهایِ تو، هر روز طوفان می شود

یک روز می آید که در وصفِ دل آرایی تو
این شعر بازی هایِ من در حدِ دیوان می شود

جواد مزنگی
دیدگاه ها (۳)

P : 31

تهران بدونِ بودنت انگار زندان می شود با تو کویرِ لوت هم مانن...

جان می دهی بار دگر جان داده را با بوسه اتمردن پس از بوسیدنت،...

جان می دهی بار دگر جان داده را با بوسه اتمردن پس از بوسیدنت،...

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنممی ترسم از حرفی ...

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنممی ترسم از حرفی ...

در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم ...

در خویش می‌سازم تو را، در خویش ویران می‌کنممی‌ترسم از حرفی ک...

در خویش می‌سازم تو را، در خویش ویران می‌کنممی‌ترسم از حرفی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط