پارت9
پارت9
منتظر موندم تا ساعت ملاقات تموم بشه مامان ستاره و بابا مهران برن و لحظه ای که رفتن دکتر اومد
+خداروشکر خطر رفع شده با ازمایش هایی که گرفتیم به این نتیجه رسیدیم مشکلی نیست فقط تا چند روز تو بیمارستان بمونند
_خیلی ممنون اقای دکتر با اجازه خودمون هم نمیتونیم ببریمش خونه
+به نظرم حداقل یک روز بمونه
_ متشکرم
وقتی دکتر رفت کیف رو به مهتاب نشون دادم و گفتم همینه
+اره همینه
_خب جریانش رو بگو بهم شاید بشه ی کمکی بهت بکنم
هر لحظه که مهتاب جریان رو میگفت استرس بیشتری میگرفتم
با سرعت کیف رو باز کردم و کتاب رو برداشتم بازش کردم همینجوری صفحات رو ورق میزدم که رسیدم که عکس هایی که مهتاب ازشون حرف میزد
اولین عکس اقاجون بود با مامان بزرگ
دومین عکس افراد زیادی توش بود کمی که دقت کردم دیدم اره خودشه اون کسی که کیف رو بهم داد تو اون عکس هم حضور داشت داشتم فکر میکردم که مهتاب صدام کرد
_چیزی شده مریم
+این اقا توی عکس همونیه که کیف رو به من داد
_چییییی راست میگی بده ببینم
بهش نشون دادم مردی بلند قد با موهای مرتب شده
یعنی بین این کتاب و عکس ها و اون مرد چی میتونه باشه
_مهتاب
+جانم
_من وقتی کیف رو بهم داد بهش گفتم میشه یک سوالی ازتون بپرسم
+خب
_اما اون گفت به زودی جواب همه سوالا پیدا میشه و سریع رفت
+گوشیمو بیار مریم
_باشه کمی صبر کن
منتظر موندم تا ساعت ملاقات تموم بشه مامان ستاره و بابا مهران برن و لحظه ای که رفتن دکتر اومد
+خداروشکر خطر رفع شده با ازمایش هایی که گرفتیم به این نتیجه رسیدیم مشکلی نیست فقط تا چند روز تو بیمارستان بمونند
_خیلی ممنون اقای دکتر با اجازه خودمون هم نمیتونیم ببریمش خونه
+به نظرم حداقل یک روز بمونه
_ متشکرم
وقتی دکتر رفت کیف رو به مهتاب نشون دادم و گفتم همینه
+اره همینه
_خب جریانش رو بگو بهم شاید بشه ی کمکی بهت بکنم
هر لحظه که مهتاب جریان رو میگفت استرس بیشتری میگرفتم
با سرعت کیف رو باز کردم و کتاب رو برداشتم بازش کردم همینجوری صفحات رو ورق میزدم که رسیدم که عکس هایی که مهتاب ازشون حرف میزد
اولین عکس اقاجون بود با مامان بزرگ
دومین عکس افراد زیادی توش بود کمی که دقت کردم دیدم اره خودشه اون کسی که کیف رو بهم داد تو اون عکس هم حضور داشت داشتم فکر میکردم که مهتاب صدام کرد
_چیزی شده مریم
+این اقا توی عکس همونیه که کیف رو به من داد
_چییییی راست میگی بده ببینم
بهش نشون دادم مردی بلند قد با موهای مرتب شده
یعنی بین این کتاب و عکس ها و اون مرد چی میتونه باشه
_مهتاب
+جانم
_من وقتی کیف رو بهم داد بهش گفتم میشه یک سوالی ازتون بپرسم
+خب
_اما اون گفت به زودی جواب همه سوالا پیدا میشه و سریع رفت
+گوشیمو بیار مریم
_باشه کمی صبر کن
- ۳.۳k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط