تا بدانی بودنت را دوست دارم

تا بدانی بودنت را دوست دارم

سر به روی شانه هایت می گذارم

سرفه کن خاتون شبهای کویری

من صدای سرفه ات را دوست دارم

با همان دیدار طاقت سوز اول

برده ای هوش وحواس واختیارم

عشق یعنی روی آرامش ندیدن

عشق یعنی با تو مرد روزگارم

عشق یعنی دست شستن از زمانه

عشق یعنی غیر تو کاری ندارم

عشق یعنی مثل رودی در تکاپو

گرچه من مانند ریل یک قطارم

بی تکاپو بی هدف سرگرم هیچم

چون درختی خشک مانده بی بهارم

در زمستانی ترین شب های دنیا

با خیالت دل به دریا می سپارم

در نهایت گر بیایی و نیایی

تا قیامت جاده را چشم انتظارم...
دیدگاه ها (۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

تا بدانی بودنت را دوست دارم سر به روی شانه های...

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

آیت‌اله سلطانیان شاعر ایلامی

با مداد شکسته می نویسم من میمانم و قلب تنهای خودم و غم ساله...

آقای قالیباف حیف سردار که رفیقت بود کاشکی مثل سردار بودی ولی...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط