اسیر در عشق مافیا
اسیر در عشق مافیا
𝙿𝚊𝚛𝚝:1
من بورام هستم ۱۶ سالمه با برادرم گووون توی کره جنوبی زندگی میکنم مادر پدرم دور از ما توی کشور استرالیا زندگی میکنن من سینگلم داداشم یه دوست دختر داره اسمش هاناس داداشم هروز و هرشب دوستاشو میاره خونه و همیشه سروصدا میکنن
شب بود بورام و برادرش گووون داشتن سریال میدیدند
بورام:داداشی
گووون:بله
بورام:میشه دیگه دوستاتو نیاری خونه
گووون:نه نمیشه
بورام:خب شما همیشه سروصدا میکنید و مغز ادمو میخورید
گووون:ما؟
بورام:نه پس من...عصبی...
گووون:بهتره یکم رو لهن حرف زدنت کار کنی
بورام:مشکل داری؟
گووون:اره
بورام عروسکش رو برداشت و افتاد دنبال گووون گووون رو گرفت و حسابی کتکش زد که یهو صدای در اومد
بورام رفت و در رو باز کرد جونگکوک جیمین و شوگا سلام کردن و اومدن تو خونه[رمی:فکر کنم خیلی چرت شد]
بورام با دیدن این ۳ نفر تعجب کرد
گووون:بالاخره اومدید
بورام:ببخشید شماها کی باشید
گووون:رفیقای جدیدم
[رمی:یه نکته که هست اینه که برادر بورام هم مافیاس😌]
جیمین:من پارک جیمینم
شوگا:من شوگام
جونگکوک:منم جونگکوکم
بورام:خوشبختم منم بورام هستم
جیمین:اسم خوبیه معنیش میشه ارزشمند
شوگا:توهم فقد معنی اسم هارو میدونی
گووون:بیاین بریم بالا
شوگا جیمین همراه گووون رفتن بالا
جونگکوک چند لحظه ای پیش بورام وایساد و بعد رفت پیش جیمین و شوگا و گووون
بورام:پسره چند دقیقه پیش من بهش چی گفتم انگار داشتم با دیوار صحبت میکردم
بورام رفت به کتابخونه خونشون و کلی کتاب برداشت اونقدر کتابا زیاد بودن که جلوی دید بورام رو گرفته بودن بورام اروم اروم قدم برداشت که یهو کتابا از دستش افتادنو جیمین افتاد روش
جیمین بلند شد و دست بورام رو گرفت و بلندش کرد
جیمین:عا ب-ببخشید
بورام:عب نداره...تو نباید الان پیش بقیه پسرا باشی
جیمین:اره خب تشنم شده بود اومدم اب بخورم
بورام:خب خوردی
جیمین:ن-نه
بورام:همراه من بیا
جیمین همراه بورام رفت بورام لیوان ابی به جیمین داد جیمین اب رو خورد و از بورام تشکر کرد و رفت بورام هم کتابارو برداشت و رفت به اتاقش خواست اولین کتابش رو باز کنه و بخونه که صدایی بلند از اتاقی که پسرا داخلش بودن اومد
بورام ار جاش بلند شد و رفت به اتاقی که پسرا داخلش بودن درو باز کرد
بورام:شماها نمیتونید یکم سکوت کنید داشتم کتاب میخوندم
گووون:یعنی اینقدر صداش بلند بود
بورام:صدای چی
گووون:هیچی ولش
دیگه سروصدا نکنید
جیمین:باشه
شوگا:باشه
گووون:سروصدا میکنیم اونم چجور
بورام:تورو من خفتت میکنم
بورام اومد نزدیک گووون
گووون:باشه باشه سروصدانمیکنیم
بورام رفت به اتاق خودش...
شرط:
۴لایک
۳کامنت
۳بازنشر
درخواست زیادی نیست😊
𝙿𝚊𝚛𝚝:1
من بورام هستم ۱۶ سالمه با برادرم گووون توی کره جنوبی زندگی میکنم مادر پدرم دور از ما توی کشور استرالیا زندگی میکنن من سینگلم داداشم یه دوست دختر داره اسمش هاناس داداشم هروز و هرشب دوستاشو میاره خونه و همیشه سروصدا میکنن
شب بود بورام و برادرش گووون داشتن سریال میدیدند
بورام:داداشی
گووون:بله
بورام:میشه دیگه دوستاتو نیاری خونه
گووون:نه نمیشه
بورام:خب شما همیشه سروصدا میکنید و مغز ادمو میخورید
گووون:ما؟
بورام:نه پس من...عصبی...
گووون:بهتره یکم رو لهن حرف زدنت کار کنی
بورام:مشکل داری؟
گووون:اره
بورام عروسکش رو برداشت و افتاد دنبال گووون گووون رو گرفت و حسابی کتکش زد که یهو صدای در اومد
بورام رفت و در رو باز کرد جونگکوک جیمین و شوگا سلام کردن و اومدن تو خونه[رمی:فکر کنم خیلی چرت شد]
بورام با دیدن این ۳ نفر تعجب کرد
گووون:بالاخره اومدید
بورام:ببخشید شماها کی باشید
گووون:رفیقای جدیدم
[رمی:یه نکته که هست اینه که برادر بورام هم مافیاس😌]
جیمین:من پارک جیمینم
شوگا:من شوگام
جونگکوک:منم جونگکوکم
بورام:خوشبختم منم بورام هستم
جیمین:اسم خوبیه معنیش میشه ارزشمند
شوگا:توهم فقد معنی اسم هارو میدونی
گووون:بیاین بریم بالا
شوگا جیمین همراه گووون رفتن بالا
جونگکوک چند لحظه ای پیش بورام وایساد و بعد رفت پیش جیمین و شوگا و گووون
بورام:پسره چند دقیقه پیش من بهش چی گفتم انگار داشتم با دیوار صحبت میکردم
بورام رفت به کتابخونه خونشون و کلی کتاب برداشت اونقدر کتابا زیاد بودن که جلوی دید بورام رو گرفته بودن بورام اروم اروم قدم برداشت که یهو کتابا از دستش افتادنو جیمین افتاد روش
جیمین بلند شد و دست بورام رو گرفت و بلندش کرد
جیمین:عا ب-ببخشید
بورام:عب نداره...تو نباید الان پیش بقیه پسرا باشی
جیمین:اره خب تشنم شده بود اومدم اب بخورم
بورام:خب خوردی
جیمین:ن-نه
بورام:همراه من بیا
جیمین همراه بورام رفت بورام لیوان ابی به جیمین داد جیمین اب رو خورد و از بورام تشکر کرد و رفت بورام هم کتابارو برداشت و رفت به اتاقش خواست اولین کتابش رو باز کنه و بخونه که صدایی بلند از اتاقی که پسرا داخلش بودن اومد
بورام ار جاش بلند شد و رفت به اتاقی که پسرا داخلش بودن درو باز کرد
بورام:شماها نمیتونید یکم سکوت کنید داشتم کتاب میخوندم
گووون:یعنی اینقدر صداش بلند بود
بورام:صدای چی
گووون:هیچی ولش
دیگه سروصدا نکنید
جیمین:باشه
شوگا:باشه
گووون:سروصدا میکنیم اونم چجور
بورام:تورو من خفتت میکنم
بورام اومد نزدیک گووون
گووون:باشه باشه سروصدانمیکنیم
بورام رفت به اتاق خودش...
شرط:
۴لایک
۳کامنت
۳بازنشر
درخواست زیادی نیست😊
- ۳۹۸
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط