اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟

اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟

پارت ۱۷

× ادامه بده

÷ فقط کافیه به من اعتماد کنی و هرچی میگم رو مو به مو انجام بدی

× باید چکار کنم ؟ کار خاصی برای انجام دادن هست ؟

÷ خب ، فعلا نه

جولیت ، به لیلی نزدیک تر شد و جلوش زانو زد تا هم قدش بشه ( همونطور که توی پارت قبل گفتم لیلی نشسته ) ، چونه لیلی رو گرفت و سرشو اورد بالا و در گوشش زمزمه کرد :

÷ الان فقط میتونی بری و یه گوشه توی سلولت بشینی و منتظر دستور من باشی !

جولیت با تمسخر خندید و ازش دور شد
لیلی از این حرف خونش به جوش اومده بود ، اما حرفی نزد تا اوضاع از اینی که هست بدتر نشه .

قبل از اینکه لیلی بخواد در جواب حرفی بزنه ، نگهبان با خشونت کامل اون ها رو بلند کرد و به سلول شون برد .

( پرش زمانی به چند ساعت بعد ، از زبان راوی )

نیمه شب بود ، ماه در اسمان خودنمایی میکرد و زیبایی خودش را در میان تاریکی شب به نمایش میگذاشت.

لیلی از پنجره کوچک زندان به تاریکی شب خیره مانده بود و به صدای بادی که از لا به لای درخت ها رد میشد ، گوش سپرده بود .

آنیا از شدت خستگی ، سرش را روی پای لیلی گذاشته ، و به خواب فرو رفته بود .

لیلی ، در حالی که موهای انیا را نوازش میکرد ، کم کم پلک هایش سنگین شد و به خواب فرو رفت .

ادامه دارد ....

☆☆☆☆☆☆☆☆

برو و نظرتو توی کامنتا بهم بگو 💫
دیدگاه ها (۸)

اسم رمان : در جستجوی چه چیزی ؟پارت ۱۶ ( از زبان راوی )در باز...

پروفایل تغییر کرد ☆حس کردم قبیلیه به وایب پیج نمیخوره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط