بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردی

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردی
از غــزل خستــــه شدی میـلِ معمـا کردی

مـنِ شاعر و معمّا؟!؟ چــــه کنـــم مجبورم
یـــک معمّـا بـــه تــو ازجنس غزل میگویـم

آن چه چیزی ست که دنیا وسطش جا شده است؟
بــر سرش بین سه تا طایفه دعوا شده اسـت؟

یـک طــــرف عاشـــق کنعانــیِ او حیـرانـ ُ
یک طرف در پــیِ او شهر زلیخــا شده است

از لــب و گونه ی انگوری او ـ مثل قدیــم -
توی هــرکوچه دو تا میکده برپا شده است

او که در فقــر غـــزل آمـد و بـا آمدنش ـ
کاظم بهمنی و فاضل و...پیدا شده شده است

مثل زنبـــور به گِردش همگـان در تب و تاب
هـر زمانـی که لـب غنچه ی او وا شده است

بس قشنگ است و ظریف است و زبس نورانی ست
ازخجالــــت بر او پشت قمـر تـا شــده است

تــــوی آئینــــه ببیــن تـــا متوجـــه بشـوی
صورتــــت پاســــخ این چند معمّا شده اسـت



جناب کنعان محمدی
دیدگاه ها (۲)

عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردنٍ یک عشق یع...

*

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه ...نه هرگز!بی تو حتی شب من ما...

ﻣﻦ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﯼ ﻣﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻢ…ﮐﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺗﺮ ﻧﺸﺴﺘﻦ ...

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردیاز غــزل خستــــه شدی...

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردیاز غــزل خستــــه شدی...

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردیاز غــزل خستــــه شدی...

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردیاز غــزل خستــــه شدی...

بـاز بـی حوصلـه ای قشقـــره بـــرپاکردی...از غــزل خستــــه ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط