پیرمرد بود

پیرمرد بود
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دوکیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت!

بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم
چشای همه پر اشک بود....
شادی روح شهدا و اموات خودتان صلوات
دیدگاه ها (۲)

ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖﺟﺴﺪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘ...

سلامتی رهبر عزیزمان صلواتالهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

دیروز ازهرچه بودگذشتیم،امروز از هرچه بودیم گذشتیم ; آنجا پشت...

طرف با یک موتور گازی آمد جلو در مسجد. سلام کرد، جوابش را با ...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بود:اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطف...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

داستان واقعا قشنگیه بخوانیدتو لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) یک ...

متحرکهتو لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) یک پیرمرد ترک زبان داشتی...

لطفا این داستان را بخوانید و محل دفن شهید محسن حججی را حدس ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط