از فقر مینویسم ،با دستهای خالی.

از فقر مینویسم ،با دستهای خالی.

سفره پراست امشب از شامی خیالی.

معتاد زجر بودیم ،باید که می کشیدیم.

خواب غذا می دیدیم از خواب می پریدیم.
دیدگاه ها (۱)

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_37با کمک همدیگه سفره رو چیدی...

فیک جونگکوک

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

هتل ۴۰۴ p.3

P⁶همین‌طور که سورا زیر سینه‌م آروم گرفته بود و چشماش خمار خو...

پارت: 14 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*زین نگاهم کرد. می‌دونستم ک...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط