پارت هجدهم | رقص.

پارت هجدهم | رقص.

لارا

موسیقی کمی بلندتر شد و رُزا دست میچا رو گرفت.

ـ بلند شو دیگه!

ـ کجا؟

ـ برقصیم!

ـ من تازه نشستم!

رُزا بدون توجه به اعتراضش بلندش کرد.

ـ بهونه نیار.

من هم خندیدم و همراهشون بلند شدم.

کم‌کم بقیه هم به جمعمون اضافه شدن.

فضا کاملاً خودمونی شده بود و همه مشغول خندیدن و رقصیدن بودن.

من و میچا کنار هم می‌رقصیدیم که رُزا چیزی در گوشم گفت و بعد رفت سمت بقیه.

چند لحظه بعد، صدای قدم‌هایی نزدیکم شنیدم.

برگشتم.

جونگ‌کوک روبه‌روم ایستاده بود.

دستم رو توی جیب شلوارش گذاشته بود و با آرامش نگاهم می‌کرد.

ـ می‌تونم؟

چند ثانیه طول کشید تا منظورش رو بفهمم.

ـ چی؟

لبخند خیلی کمرنگی زد.

ـ برای یه رقص.

نگاهم ناخودآگاه سمت میچا رفت.

با دیدنم لبخند شیطنت‌آمیزی زد و آروم عقب رفت.

دوباره به جونگ‌کوک نگاه کردم لبخند ملیحی زدم.

ـ باشه.

دستم رو جلو بردم.

جونگ‌کوک دستم رو گرفت؛ آروم و محترمانه.

با شروع آهنگ، همراهش حرکت کردم.

ـ فکر نمی‌کردم اهل رقص باشی.

نگاهش کردم.

ـ منم فکر نمی‌کردم تو پیشنهاد رقص بدی.

لبخند کوتاهی زد.

ـ امشب استثناست.

ـ چرا؟

ـ تولد جی‌هانه.

خندیدم.

ـ بهونه خوبیه.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند لحظه فقط موسیقی بینشون بود.

نه حرفی، نه نگاه طولانی‌ای.

فقط یک رقص ساده.

اما از گوشه‌ی سالن، جانسو تمام مدت جونگ کوک و لارا رو زیر نظر داشت.

و چیزی در نگاهش می‌گفت که این رقص ساده...

برای او اصلاً ساده نبود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خب لایک و کامتاتونو واسه پارت بعد بزاریددد ✨
دیدگاه ها (۲)

دخترم فالوشه.... 💞@v.ta.ta

بانو فالوشه.. 💞@auvauvjhauvauvjhf

گرلم فالوشه... ✨@k.hana

خوشگلم فالوشه💞:) @hana_575

پارت نهم | مهمانیپارک لاراصدای موسیقی از چند متر اون‌طرف‌تر ...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط