دستهایت را به دستانم بده

دستهایت را به دستانم بده
تا که غم¬هایم فراموشم شود
تا که در دنیای سرد و سورمه¬ای
یاد تو گرمای آغوشم شود

دستهایت را به دستانم بده
تا که پل سازم به شهر عاشقی
تا که با دستان داغت گل کند
یاس¬های زرد و دشت رازقی

دستهایت را به دستانم بده
تا که دنیا را چراغانی کنیم
تا که شهر تیره ی تردید را
با نگاه عشق ویرانی کنیم

دستهایت را به دورم حلقه کن
بوسه¬ای بر گونه¬ی زردم بزن
از درون شهر شک بیرون بیا
بوسه بر چشمان دلسردم بزن

دستهایت را به چشمانم گذار
تا که اشک دیدگانم کم شود
تا که چشمان هراسان و ترم
عاری از احساس تلخ غم شود

دستهایت را میان موی من
لحظه¬ای آرام و عاشق، شانه کن
شهر تاریک خیال و وهم را
با زلال بوسه¬ای ویرانه کن
دیدگاه ها (۲)

جهانم سرزمین دستان توستکه نسیم آرامششمی پیچد لای موهایمموهای...

این چه تابی اسٖت که آن حلقه گیسو داردکه دل اهــل جــهــان بـ...

دستانم را که به هم می سایمریشه می کنددرختی که سال ها در برف ...

صبح ها لبخندی بچسبانید گوشه لبتان!دلیلش مهم نیست، اصلا نیازی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط