نیمههای گمشده 🫂🩵
نیمههای گمشده 🫂🩵
پارت۲۰
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی دست به قلم شد چون نویسنده هنوز ایده نداشت🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*با اخم به یویچیرو زل زده بود.* 🗿
یویچیرو: ...چیه؟
اینوسکه: هنوزم قبول ندارم!🗿💥
تانجیرو: اینوسکه...گفتم که برادرن.😀💔
اینوسکه: نه!🗿*یهویی بلند شد و رفت جلوی یویچیرو.*اگه واقعا برادر مهپسر باشی...باید ازش قویتر باشی!🗿💥
یویچیرو:*ابروش بالا رفت.* ...این چه منطقیه؟
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* باز شروع کرد...🗿💔
اینوسکه: بیا مبارزه کنیم!🗿💥
یویچیرو: ...حوصله ندارم.
اینوسکه: ترسیدی؟!🗿
یویچیرو:*یه نفس عمیق کشید.* ...نه.*آروم دستشو آورد بالا...تق!فقط با یه ضربه خیلی آروم، پیشونی اینوسکه رو زد.*
اینوسکه: آخخخخخ!🗿💔
نزوکو:*در حالی که داشت غذا میخورد.* دعوا بعد از غذا باشه.😀🍚
همه: ...🗿
مویچیرو:*لبخند زد.* ...داداشم همیشه همینطوریه.
یویچیرو:*به مویچیرو نگاه کرد.* ...تو هم هنوز مثل قبل راحت میخندی.
مویچیرو:*آروم سرشو تکون داد.*
شینوبو:*با خنده گفت:* فکر کنم اینوسکه بالاخره فهمید یویچیرو واقعیه.
اینوسکه:*همچنان پیشونیشو گرفته بود.* ...نه! فقط ضربهش واقعی بود!🗿💔
همه:*شروع کردن به خندیدن.😂*
ادامه دارد...😀🎀
نویسنده ✍️:خوووووو😂🩵بالاخره اینوسکه یه ضربه نوش جان کرددددد🗿💥به نظرتون هنوزم فکر میکنه یویچیرو تقلبیه یا بالاخره قانع شد؟🤓🎀نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖
پارت۲۰
از زبان: نویسنده ✍️(بازم چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی دست به قلم شد چون نویسنده هنوز ایده نداشت🗿🎀)
[همچنان داخل سالن غذاخوری🍚]
اینوسکه:*با اخم به یویچیرو زل زده بود.* 🗿
یویچیرو: ...چیه؟
اینوسکه: هنوزم قبول ندارم!🗿💥
تانجیرو: اینوسکه...گفتم که برادرن.😀💔
اینوسکه: نه!🗿*یهویی بلند شد و رفت جلوی یویچیرو.*اگه واقعا برادر مهپسر باشی...باید ازش قویتر باشی!🗿💥
یویچیرو:*ابروش بالا رفت.* ...این چه منطقیه؟
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* باز شروع کرد...🗿💔
اینوسکه: بیا مبارزه کنیم!🗿💥
یویچیرو: ...حوصله ندارم.
اینوسکه: ترسیدی؟!🗿
یویچیرو:*یه نفس عمیق کشید.* ...نه.*آروم دستشو آورد بالا...تق!فقط با یه ضربه خیلی آروم، پیشونی اینوسکه رو زد.*
اینوسکه: آخخخخخ!🗿💔
نزوکو:*در حالی که داشت غذا میخورد.* دعوا بعد از غذا باشه.😀🍚
همه: ...🗿
مویچیرو:*لبخند زد.* ...داداشم همیشه همینطوریه.
یویچیرو:*به مویچیرو نگاه کرد.* ...تو هم هنوز مثل قبل راحت میخندی.
مویچیرو:*آروم سرشو تکون داد.*
شینوبو:*با خنده گفت:* فکر کنم اینوسکه بالاخره فهمید یویچیرو واقعیه.
اینوسکه:*همچنان پیشونیشو گرفته بود.* ...نه! فقط ضربهش واقعی بود!🗿💔
همه:*شروع کردن به خندیدن.😂*
ادامه دارد...😀🎀
نویسنده ✍️:خوووووو😂🩵بالاخره اینوسکه یه ضربه نوش جان کرددددد🗿💥به نظرتون هنوزم فکر میکنه یویچیرو تقلبیه یا بالاخره قانع شد؟🤓🎀نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖
- ۸۸۹
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط