پارت

پارت ۱
پرنسس بونتن
اما دختر مایکی بود که ۵ سال سن داشت و زیبا و مهربان بود و همین باعث شد کل اعضای بونتن بهش علاقه داشته باشن(عاشقانه نه دادش😐)
و امروز قرار بود بهترین روز زندگیش باشه چون تولد ۶ سالگیش بود و کل اعضای بونتن اما رو با خودشون برد شهربازی
ویو اما:
اما:بابا بابا بریم سوار ترن هوایی بشیم
وقتی سوار شدن اولش آرام بود برای ران و سانزو حوصله سر بر بود اما بعد یهو سریع به طرف پایین رفت سانزو و ران همش مثل زنا جیغ میزدن تا آخر ترن وایساد ران و سانزو چون حالشون بد بود می‌دونستن الان به بازی دیگه میرن یه فکری به سرشون زد
ران:بانوی من نظرت راجب یه بستنی چیه؟
اما:به نظرم خوبه سرورم
مایکی:خب ما میرم بستنی بگیرم تو همینجا بمون باشه وقتی اعضا رفتن یه زن مرموز آمد پیش من
زن:سلام خانم کوچولو تو باید اما باشی درسته
اما:آره چطور؟
زن:دوست داری مامانت رو بینی؟
اما:آره دوست دارم ولی بابا.....
که زنگ حرفش رو قطع کرد
زن:بابات بعد میاد بیا باهم بریم
اما رو با خودش برد تو ماشین بهش یه آب میوه داد که توش بیهوش کننده بود
اما:هم خیلی خوشمزه است ولی خیلی خوابم میاد😪
زن:اشکال نداره میتونی بخوابی
و اما خوابش برد
زن:قراره تمام سال هایی که من درد کشیدم رو بکشی سانو مانجیرو
سمت اعضای بونتن:
مایکی:یعنی چی کی دورویاکی من رو با خودش بردهه؟😡
کوکو:رئیس آرامش خودتون رو حفظ کنید تا من دروبین ها رو چک کنم
سانزو:چطور آروم باشیم وقتی امید زندگیم مون نیست
کوکو:میدونم ولی باید آروم باشیم
ران:ویسا اون اما نیست؟
کاکوچو:آره خودشه پلاک ماشین رو دیدی کوکو
کوکو با هک اینا پلاک رو پیدا نکرد چون این پلاک وجود نداشت پیدا کردن اما سخت بود
وقتی این گفت ایزانا و مایکی مشت شون رو به دیوار زدن
مایکی و ایزانا:اون کسی که دورویاکی من/پرنسس من رو دزدیده پیدا میکنم میکشمش
سمت اما
وقتی بیدار شدم یه خانمه اومد موهام رو محکم کشید گریم اومد خواهش کردم ولم کنه ولی
زنه:نه تو باید توان اشتباه پدرتو پس بدی
اما:......
ادامه دارد
دیدگاه ها (۵)

ببخشید اگه بد شد خیلی با عجله درستش کردمنام:اما سانو(اسم رو ...

سلام رفقا چطورین خب قراره یه فن فیک از مایکی درخواستی بنویسم...

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط