عشق پنهان(p6)

عشق پنهان(p6)

نویسنده:اون دوتا شام رو خوردن و رفتن پای درس و مشق باکوگو به یه سوال سخت برخورد و صداش رفت تا آسمون با اون دادی که زد🤣🤣

باکوگو:واییییییییییی این چه سوالیههههه شینههه

میدوریا:چیه کاچان ترسیدم ببینم سوال رو.

باکوگو:بیا ببین خر خون ‌😒

میدوریا:کاچان 😂😂

باکوگو: چته چرا میخندی هااا 🤨🤨

میدوریا:کاچان این سوال خیلی آسونه بیا بهت توضیح بدم ببین اینجوریه

نویسنده:میدوریا داشت سوال رو توضیح میداد اما تمام مدت باکوگو به میدوریا نگاه میکرد و جذب زیبایی اون شده بود میدوریا یهو نگاش کرد

میدوریا:فهمیدی کاچان؟

باکوگو:اره فهمیدم مرسی

نویسنده:بعد گذشت دو ساعت درسشون تموم شد

میدوریا :اخیش تموم شد😮‍💨

باکوگو:اره تموم شد.

میدوریا:هوففف (خمیازه)

نویسنده:میدوریا یهو خوابش برد و سرش افتاد روشونه ی باکوگو.

پایان

بچه ها منو ببخشید واقعا من یه مشکلی پیش اومده بود این چند ماه نبودم😮‍💨
میدونم حقمه که با دمپایی کتک بخورم🩴🩴

دوستون دارم بوس بوس 🫂🫂

ترو خدا برام کامنت بزارید تا خوشحال شم🥺🥺
دیدگاه ها (۶)

سناریو باکودکو

دکو ی شرور

تکپارتی

سناریوی شماره ۳ تک پارتی. نکته:من هرچی فکر کردم گفتم بزار ای...

پارت پنجم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو(مکان.بالا ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

(باکوگو دوستت دارم)پارت۷ پارت آخر از زبان باکوگو:من تا نامه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط