پارت

پارت ۳ :
خیلی خسته بودم و یهو کایلو وارد اتاقم شد .
ویو مایک :
چی شده ؟؟؟
ویو کایلو :
فردا با رئیس شرکت LG قرار داری !
ویو مایک :
خب مگه چی هس حالا یه جلسه کاری اِ دیگه
ویو کایلو:
نه این تنها یه جلسه نیست بلکه آینده تو و شرکت و می سازه .....
ویو مایک :
بیشتر توضیح بده
ویو کایلو :
فردا باید با رئیس شرکت LG یه قرارداد ببندی قرارداد اتحاد ....... ولی این یه شرکت معمولی نیست شرکتی اِ که همه دست به سینه و سر پایین به دنبال اونن
به دنبال اون دختر..........
ویو مایک :
دختر ؟؟؟؟
ویو کایلو :
آره اگه بتونی با اون دختر ازدواج کنی می تونی سهام کل اون شرکت و برداری
ویو مایک :
سهام ؟ من این همه سهام تو شرکت دارم به چه دردم می خوره ؟
ویو کایلو :
خیلی به دردت می خوره خیلی زیاد .....
ویو مایک :
حالا چه اتحادی هس ؟
ویو کایلو :
ازدواج
ویو مایک :
ازدواج ؟ شوخی می کنی؟
خودت می دونی من نمی خوام ازدواج کنم .
ویو کایلو :
مامانت این دستور رو داده
ویو مایک :
وای خدا
ویو نویسنده کایلو از اتاق مایک بیرون می ره و مایک تنها می شه با کلی فکر و خیال
مایک : او خدای من چرا آخه من باید ازدواج کنم
( داشت به دیوار مشت می زدم که گوشیم زنگ خورد مامانم بود جواب دادم مایک دارم می آم اونجا )
۳ تا ماشین مشکی وارد عمارت شد جو سنگینی بود همه خدمتکار ها دست به سینه وایساده بودن همه مرتب و تمیز همه از ترس تنشون می لرزید چون خانم ویک داشت وارد می شد اومده بود با قدم هایی محکم صدای پاشنه بلنداش خیلی بلند بود با اعتماد به نفس داشت می رفت اتاق مایک بدون در زدن وارد شد مایک رو مبل بود داشت فیلم می دید
ویو مایک :
مامان چرا می خوای من ازدواج کنم ؟
ویو خانم ویک :
شرکت بدون وارث‌ هس باید یه وارث داشته باشیم کسی به جز تو نیست که بتونه وارث بیاره
- ولی مامان من نمی خوام
• تو مجبورییی
مایک چاره نداشت باید قبول می کرد
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴DarkBlaze ویو جنا :از مکان همیشگی اومدم به خونه خیلی خ...

اسلاید اول : لباس جنااسلاید دوم : کت جنااسلاید سوم : کفشای ج...

پارت ۲:ویو نویسنده :هوا تقریبا سرد بود ، هنوز نم نم بارون می...

اسلاید اول : استایل جنا تو شرکتاسلاید دوم: کفشای جنا تو شرکت...

پارت ۶ :𝐃𝐚𝐫𝐤𝐁𝐥𝐚𝐳𝐞ویو مایک :جنا خیلی داشت می خورد پس بهش گفتم...

part 12 :ویو جنا :تو راهرو های شرکت داشتیم راه نی رفتیم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط