گربه های ولگرد
گربه های ولگرد
پارت ۱ : قسمت۲
(نکته:خونه دازای و چویا تقریبا دوتا خیابان فاصله دارد)
ویو دازای:
داشتم میرفتم که چویا را دیدم اما اون منو ندید چون
پشت سرش بودم
پاییز با چویا خیلی ست زیبایی شده (خب عاشق شد رفت قصه ی ما به سر رسید...🤓)
زبان نویسنده (عه منو میگه ها ):
دازای (با صدایی بلند که چویا بشنود):هیییییی چوچو کوچولو چطوری؟
ویو چویا
این صدا چقدر آشناست...
فقط یه نفر جرعت داره من رو چوچو صدا بزنه که اون هم همین دازای عوضیه🤦♀️
اووووووفففف!
واقعا الان حوصله ی خودش رو با اون کرم ریزی هاش ندارم
بیخیالش میشم ولش کن
از زبان نویسنده:
چویا برنگشت و به راه خودش ادامه داد و جوری رفتار کرد انگار صدای دازای رو نشنیده
ویو دازای:
واقعا که...
خب حدس میزدم برنگرده
باشه پس خودت خواستی😈
زبان نویسنده :
دازای به سمت چویا حرکت کرد اما چویا هنوز به بیخیالی خودش رو زده بود و برنگشت
تامام
دارم یکم کشش میدم پارت اصلی ها توی راهه
خوب شده ؟
ادامه بدم؟
کسی داره میخونه توی کامنتا بگه چون بعضیا فقط لایک میکنند🤦♀️
پارت ۱ : قسمت۲
(نکته:خونه دازای و چویا تقریبا دوتا خیابان فاصله دارد)
ویو دازای:
داشتم میرفتم که چویا را دیدم اما اون منو ندید چون
پشت سرش بودم
پاییز با چویا خیلی ست زیبایی شده (خب عاشق شد رفت قصه ی ما به سر رسید...🤓)
زبان نویسنده (عه منو میگه ها ):
دازای (با صدایی بلند که چویا بشنود):هیییییی چوچو کوچولو چطوری؟
ویو چویا
این صدا چقدر آشناست...
فقط یه نفر جرعت داره من رو چوچو صدا بزنه که اون هم همین دازای عوضیه🤦♀️
اووووووفففف!
واقعا الان حوصله ی خودش رو با اون کرم ریزی هاش ندارم
بیخیالش میشم ولش کن
از زبان نویسنده:
چویا برنگشت و به راه خودش ادامه داد و جوری رفتار کرد انگار صدای دازای رو نشنیده
ویو دازای:
واقعا که...
خب حدس میزدم برنگرده
باشه پس خودت خواستی😈
زبان نویسنده :
دازای به سمت چویا حرکت کرد اما چویا هنوز به بیخیالی خودش رو زده بود و برنگشت
تامام
دارم یکم کشش میدم پارت اصلی ها توی راهه
خوب شده ؟
ادامه بدم؟
کسی داره میخونه توی کامنتا بگه چون بعضیا فقط لایک میکنند🤦♀️
- ۳۷۷
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط