چند پارتی جین
چند پارتی جین
P2
ته : بریم عسلم
-:دخترم تو نباید از ازدواج اون ناراحت باشی حسودی نکن یه روزی همه عموهات زن میگیرن و میرن سر زندگیشون
+:نمیخوامممممم
-:لجباز
+:من فقط عموم هامو دارم نمیدمشون البته جناب جئون دیگه عموم نیستن
کوک : عجبا به بابات بگم
+:نه چیزه بگو نمیترسم
ته: کوک نگو
-:چیو نگه
+:بعدا بهت میگم بابایی
-: الان باید بشنوم
+:خب چیزه
-:چیزه
+:خب
-:بگو دیگه
+:من عموم تهیونگ رو خیلی دوست داشتم و بهش گفتم و بهم گفت تو اجازه شو نمیدی و حسم دوطرفس
-:تهیونگ درست گفت
+:بابااااا
-:برو تو اتاقت
+:نه تهیونگ تو یچیزی بگو بهش *گریه *
-:برو و عمو تهیونگ
ته: عسلم برو زود میام پیشت قول میدم
+:باشه
-:ته تو از ا.ت خیلی بزرگ تری و کمپانی اجازشو نمیده
کوک : جین راست میگیه ته
ته: میدونم و من ا.ت رو راضی میکنم قول میدم
-:مراقبش باشیا
ته : باشه چشم
-:فردا بیا خواستگاری
ته: قبول کردی
-:اره
ته: خب بریم پیش ا.ت
..........
@:که دیدن ا.ت خودشو بغل کرده و داره گریه میکنه
-:یکی یدونم چی شده
+:هیچی
ته : عسلم بابات قبول کرد
+:واقعا
ته : اره
+:اما کمپانی چی
ته : یکاریش میکنیم
-:ته فردا میاد خواستگاریت
+:اخ جوننننن
-:تنهاتون میزارم
......
ته: اوممم خانومم الان زنمی
+:هنوز نه
ته: برادر زادمی
+:اعععععع نههههههه
ته:*خنده*
حمایت کنین
شرط: هشتا کامنت . دوتا لایک . یکی بازنشر
P2
ته : بریم عسلم
-:دخترم تو نباید از ازدواج اون ناراحت باشی حسودی نکن یه روزی همه عموهات زن میگیرن و میرن سر زندگیشون
+:نمیخوامممممم
-:لجباز
+:من فقط عموم هامو دارم نمیدمشون البته جناب جئون دیگه عموم نیستن
کوک : عجبا به بابات بگم
+:نه چیزه بگو نمیترسم
ته: کوک نگو
-:چیو نگه
+:بعدا بهت میگم بابایی
-: الان باید بشنوم
+:خب چیزه
-:چیزه
+:خب
-:بگو دیگه
+:من عموم تهیونگ رو خیلی دوست داشتم و بهش گفتم و بهم گفت تو اجازه شو نمیدی و حسم دوطرفس
-:تهیونگ درست گفت
+:بابااااا
-:برو تو اتاقت
+:نه تهیونگ تو یچیزی بگو بهش *گریه *
-:برو و عمو تهیونگ
ته: عسلم برو زود میام پیشت قول میدم
+:باشه
-:ته تو از ا.ت خیلی بزرگ تری و کمپانی اجازشو نمیده
کوک : جین راست میگیه ته
ته: میدونم و من ا.ت رو راضی میکنم قول میدم
-:مراقبش باشیا
ته : باشه چشم
-:فردا بیا خواستگاری
ته: قبول کردی
-:اره
ته: خب بریم پیش ا.ت
..........
@:که دیدن ا.ت خودشو بغل کرده و داره گریه میکنه
-:یکی یدونم چی شده
+:هیچی
ته : عسلم بابات قبول کرد
+:واقعا
ته : اره
+:اما کمپانی چی
ته : یکاریش میکنیم
-:ته فردا میاد خواستگاریت
+:اخ جوننننن
-:تنهاتون میزارم
......
ته: اوممم خانومم الان زنمی
+:هنوز نه
ته: برادر زادمی
+:اعععععع نههههههه
ته:*خنده*
حمایت کنین
شرط: هشتا کامنت . دوتا لایک . یکی بازنشر
- ۱.۲k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط