Part ³³

Part ³³
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

شروع کرد به زر زدن........
کنترلم رو از دست دادم و گفتم:
یا از جلوی چشمم گم میشی یا یه جوری میزنت که کمِ کمش بری با بهمن ده قرن دیگه برگردی........
منو دست کم نگیر اتفاقا دسته پر بگیر که ضربه نخوری........
بعدم یه چشمک زدم براش و رفتم تو اتاقم..........
صبحم بیدار شدم و یه چیزی خوردم تا اونجا لب به غذایی نزنم..........به همون روال بود و یه روح پلید اومد با اسمه "بایلون".........
اینم از مرحله سوم بازی که آخرین مسابقه اصلی هست.........
دری به وجود اومد و شعر بالای در ظاهر شد:
وقتی ناقوسِ بی‌صدا نواخته شود،
نه دیوار، دیوار است و نه در، در.
سه پادشاه بر سه تخت نشسته‌اند؛
یکی هرگز دروغ نمی‌گوید،
یکی هرگز راست نمی‌گوید،
و سومی حقیقت را پشت سکوت دفن کرده است.
به چشمانشان منگر؛
هر نگاه، خاطره‌ای از تو را خواهد بلعید.
آن‌که نام خویش را فریاد بزند،
برای همیشه در تالار پژواک‌ها سرگردان خواهد شد.
دروازه، نه با کلید،
نه با شمشیر،
بلکه با آنچه هرگز بر زبان نمی‌آید،
گشوده می‌شود.
.
حفظ کردم و وارد در شدم........
اینبار می خواستم خودم این بازی رو رد کنم بدون کمک کسی.........
این شعر رو تو کتابی که مادرم بهم داده بود با راه حل بلدم و الان یادم افتاد........
موضوع حل این بازی توسط شعر:
شخصیت اصلی وارد سالنی با سه تخت می‌شود. روی هر تخت، موجودی نشسته است:
یکی همیشه حقیقت را می‌گوید.
یکی همیشه دروغ می‌گوید.
سومی هیچ حرفی نمی‌زند.
روی دیوار نوشته شده:
«برای رهایی، فقط یک سؤال حق داری.»
همه سعی می‌کنند از دو موجودِ سخنگو سؤال بپرسند، اما جواب‌ها قابل اعتماد نیست.
شخصیت اصلی متوجه آخر شعر می‌شود:
«دروازه... با آنچه هرگز بر زبان نمی‌آید، گشوده می‌شود.»
منظور سکوت است.
او هیچ سؤالی نمی‌پرسد، هیچ نامی بر زبان نمی‌آورد و در سکوت کامل مقابل موجود سوم می‌ایستد. پس از چند لحظه، موجود ساکت دستش را بالا می‌آورد و دروازهٔ واقعی آشکار می‌شود.
دیدگاه ها (۰)

Part ³²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

Part ³¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)برگشت ...

پارت اول[فصل اول] | شروعی متفاوتنور طلایی خورشید از میان پرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط